شعر شهادت اهل بيت (ع)

مدح بی بی ام البنین

بانو, بنی کلاب نه که خیلبنی بشر

بینا شده ز وسعت بیناییتواند

علم و ادب , وقار و حیا,عزت و شرف

یک گوشه از تملک داراییتواند

گفتن ندارد …

گفتن ندارد ……. کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد

نامرد مردم ……. حق علی و فاطمه خوردن ندارد

مادر به خود گفت ……. شاید کسی کاری به کار زن ندارد

من از نبی ام ……. حتما کسی کاری به کار من ندارد

افتادن زن ……. درپیش چشم دیگران دیدن ندارد

برخیز مادر ……. زینب پناهی غیر این دامن ندارد

وقتی حسینت ……. درلحظه ی گودال پیراهن ندارد

مجید تال

مادر باب الحوائج دارد از دریا گله

غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته

گریه ها از پای او را اینچنین انداخته

مادری کرده برای بچه های فاطمه

خویش را پای امیرالمومنین انداخته

مادر آب

به نــــام آب مطهّر شدم ,خــدا را شــکر

به بوی عـشـق مـعـطـّر شدم , خدا را شـکر

سِمت گرفتم و مادر شدم , خدا را شــکر

کـــنـیـز خانه ی حیدر شدم , خدا را شـــکر

همین که نام مرا میبرند میگریم

دوباره گفتم: دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم: جان تو و حسین, پسر!

دوباره گفتم و گفتی: “به روی چشم عزیز!”

فدای چشمت, چشم تو بی بلا مادر

حسینم وا حسینم وا حسینم

دگر این کاروان یاسی ندارد

که با خود شور و احساسی ندارد

بیا ام البنین برگشته زینب

ولی افسوس عباسی ندارد 

گمان مکن …

گمان مکن پسرت ناتنی ‌برادر بود

 قسم به عشق, کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

 تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود

فدای سر حسین

قدم اگر خمید , فدایسر حسین

جانم به لب رسید ,فدای سر حسین

ام البنین سابق اینشهر عاقبت

شد مادر شهید , فدایسر حسین

السلام وعلیک یافاطمه الزهرا(س)

بیت الغزل روضه ی مادر , پهلو

در زیر فشار لگد و در , پهلو

اول سپر بلای حیدر , زهرا

اول سپر بلای “کوثر” پهلو

بیت الغزل روضه ی مادر , پهلو

بیت الغزل روضه ی مادر , پهلو

در زیر فشار لگد و در , پهلو

اول سپر بلای حیدر , زهرا

اول سپر بلای “کوثر” پهلو

وقتی نبی نمـوده مکــرر سلامتـان

وقتی نبی نمـوده مکــرر سلامتـان

واجب شده ست بر همگان احترامتان

از این سر مدینه و تا  سـوی دیگرش

ریزه خورنـد بر سـر خـوان طعامتان

باید که از یک شاخه پرپر بگویم

بهتر بگویم … باید که از یک شاخه پرپر بگویم

وقتی شبانه … می شست حیدر زخم یک پیکر بگویم

آرام و بی تاب … هنگام غسل از چشم های تر بگویم

از زخم پیکر … از های های گریه حیدر بگویم

دکمه بازگشت به بالا