او را به دلربایی خالش شناختند
از باده ی طهور و حلالش شناختند
در ساق عرش کسوت او را درختها
با سبز رنگ بودن شالش شناختند
او را به دلربایی خالش شناختند
از باده ی طهور و حلالش شناختند
در ساق عرش کسوت او را درختها
با سبز رنگ بودن شالش شناختند
در راه جنون تو کسی دل نگران نیست
در بند زمین نیست و در بند زمان نیست
جز دیده وابروی تو رنگین وکمان نیست
بی نام تو در مأذنه ها نور اذان نیست
کسی که جام سعادت به دست آدم داد
به قدر ظرفیت هرکسی از این غم داد
چگونه آنکه ندارد به دل غم حیدر
شود به او نسب دودمان آدم داد
درمحفلی که نام تو باشدگناه نیست
غیرازدودست تو بخدا تکیه گاه نیست
در مکتب تو بحث سفید وسیاه نیست
حالم بدون یاد نجف رو به راه نیست