با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را
خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را
با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را
خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را
همه رعیت همه سائل تو شاهنشاه و سلطانی
علیِ دوم زهرا ز ما رو برنگردانی
کرامت کردنت بوده همیشه نقل محفل ها
همیشه دوستت دارم چه پیدا و چه پنهانی
شروع شد غزلم بسمه تعالی دست
تو دستگیر جهانی تو ای معلا دست
شبیه مرقدم اینجا دلم مثال ضریح
سر است گنبدو گلدسته هاست دوتادست
آسمان در سوم شعبان که مهتابی تر است
چشم های نوکران در وقت بی تابی،تر است
قلب سائل ها در این ایام اربابی تر است
آمده ارباب،اما چشم اصحابی تر است
از کریمیان روزیِ چندین برابر میرسد
نان طلب کردیم از اینان،ولی زر میرسد
شک ندارم آنکه دندان میدهد نان میدهد
شک ندارم آخرش دلْ،دست دلبر میرسد
نشستم بر سر راهش رِسد از یار اخباری
شدم مهمان کویش تا،کند مهمان به دیداری
دهد،حافظ به یار خود سمرقند و بخارا، را
دهم جان را برای او،اگر یارم کند یاری
باتو من لب بر لب پیمانه باشم بهتر است
در میان زلف هایت شانه باشم بهتر است
این همه عاقل اگر دیوانه باشم بهتر است
تا نفس دارم در این خانه باشم بهتر است
خیرش قبول آنکه به ما رزق سحر داد
مارا گذر بر خانه ی اهل نظر داد
از معصیت بر دور خود پیله تنیدیم
عشق آمد و بر جسم خسته بال و پر داد
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
حوریه،انسیه و زهره ی طه،زهرا
کفو حیدر شده و ام ابیها،زهرا
ای کریمه تویی امید گداها، زهرا
ذکر ما در همه اوقات علی یا زهرا
نیست عاشق آنکه اینجا حرف جان را میزند
دخترت پای تو قید این جهان را میزند
زجر زجرم میدهد به هر طریقی در طریق
تا شود نیلی به یاست تازیان را میزند
تا سر تو روی نی در آسمان میشد بلند
نه صدای من صدای کاروان میشد بلند
از سنان پست بیزارم بیا دعواش کن
من تورا می خواستم این بد زبان میشد بلند