شعر فراق امام زمان

بی سر شده

 بی سر شده بود و سر و سامانی داشت

 بی حنجره فریاد نمایانی داشت

یک روز به خونخواهی او می آیند

آن مرد غریب , آشنایانی داشت…

 میلاد عرفان پور

 

تو را می خواهم …

این روا نیست که از تو جز تو را می خواهم

توبه کردم پس ازاین فقط تورا می خواهم

همه جا به فکر من بودیُّ وهستی امّا

من فقط حرف زدم   آقا تو را می خواهم

از تو نیامد خبری

طاقتم تاب شد و از تو نیامد خبری

جگرم آب شد و از تو نیامد خبری

عاشقانی که مدام ازفرجت میگفتند

عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری

 مهدی میری

 

العجل یا مولای , یا صاحب الزمان عج

روضه خوان غصِّه های کوچه ی غم العجل

داغدار روی نیلیُّ و قدِ خم العجل

چشمهای عاشق دیدار چشمت خشک شد

 لخته خون ماندهبه جای اشکِ نم نم العجل

ای روشنایی سحر فاطمیه ام…

منی که روز و شب از اشک, چاره می نوشم

دلم گرفت, از این روزهای خاموشم

فراغتی که فراق تو را ز پی دارد

هزار مرتبه سنگین تر است بر دوشم

سالی که نکوست ازبهارش پیداست

قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست

یکسال گذشت و غصه هایم بر جاست

ایکاش کنار هفت سینم بودی

اینسفره ی ما بدون تو بی معناست

إِنَّا غَیرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکرِکُم…

عید جدیدی آمد و آغاز سالی‌ست

آقای من! این بار هم جای تو خالی‌ست

وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است

یعنی که بی تو عیدهای ما خیالی‌ست

زیارت ارباب

چه می شود که مجال عبادتی می شد

نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد

قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم

پس از شکستن دل استجابتی می شد

نیامدی؟!

چه دیده ها که دوخته به در شده و نیامدی

چه عمرها ز دوری تو سر شده و نیامدی

چه روزها که تا به شب نام توبرده شد به لب

چه چشمها که از غم تو تر شده و نیامدی

کشتی نساز ای نوح

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد امد 

 برشوره زار دلها باران نخواهد امد 

 رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن 

 آن مرد تا نیاید باران نخواهد امد…

شاعر؟؟

همسفرت باشم

ای کاش همیشه نوکرت باشم من

از سینه زنان مادرت باشم من

ای کاش که می شد ای عزیز زهرا

یک کرب وبلا همسفرت باشم من

سیدمجتبی شجاع

انتظار

امسال بیا بهار را حفظ کنیم

چشم و دل بی قرار را حفظ کنیم

جمعه نه,تمام هفته با ندبه ی خود

حیثیت انتظار را حفظ کنیم

هدیه ارجمند

 

دکمه بازگشت به بالا