بهمن ترکمانی

فراق

جز تو از درد من اینجا هیچکس آگاه نیست
جز فراق تو که دردی انقدر جانکاه نیست

خاطرت را عفو کن خیلی مکدر کرده ام
در بساط من به پیش آینه جز آه نیست

سالار زینب(س)

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
برای بوسه ی من جا نمانده بر بدنت

به من بگو به سر تو چه آمده چه شدی
بگو که این همه آدم تو را چرا زدنت

یا صاحب الزمان(ع)

به جز تو در همه عالم رفیق من را نیست
دلم فقط به تو گرم است با تو تنها نیست

چه حرفها که فقط با تو می‌شود بزنم
برای غمزده همدم به غیر دریا نیست

مولای من

مثل قدیم چشم مرا گریه دار کن
نزدیک عید حال مرا نو نوار کن

ایندفعه هم بیا بده توبه مرا سپس
از بندگان حضرت پروردگار کن

آقای من

معصیت چید پر و بال دعاهای مرا
حب دنیاست که زنجیر شده پای مرا

هر زمان در صف خواهان تو غائب بودم
لطف کردی و ندادی به کسی جای مرا

عشق حسین(ع)

در تمام عمر دنبال نگاه دلبرم
با همین امید دائم در هوایش می پرم

هر زمانی صاحب خانه عتابم میکند
می‌فرستد در پی ام می‌داند این دور و برم

معنی عفت و حیا

اسدالله چشم تو روشن
صاحب شیر دختری شده ای
یا حسین، بهر کربلای خودت
صاحب چه پیمبری شده ای

یا صاحب الزمان(عج)

بی حاصلست بی تو همه کشت و کارها
شیرین شود به میمنتت شوره زارها
گل می دهند با تو تمامی خارها
از لوح دل شوند زدوده غبارها

پرم سوخته

با این که پرم سوخته اما جگرم هست
از داغ تو تا روز ابد چشم ترم هست

“تا یار که را خواهد و میلش به که باشد”
من که همه آن سوی تو شوق سفرم هست

هر اهل دلی کز سر کوی تو گذر کرد
لبخند ملیح تو بر جانش اثر کرد

این ذکر چه ذکریست که یک یا علی من
صدبار دل و دین مرا زیر و زبر کرد

غریب مدینه

با واژه غریب شده نام او عجین

با زانوان خویش چهل سال همنشین

در کوچه سر کشید حسن جام زهر را

آنجا که خورد مادر ریحانه اش زمین

ساقی عطشان

سلامی از سر اخلاص با صمیمیت

به تو که معنی نامت ورای از غیرت

سلام ساقی عطشان بچه های حسین

سلام بر دل دریایی ات بر آن شوکت

دکمه بازگشت به بالا