آه از این روزگار پر حسرت
آه از این سرنوشت آه از غم
باز دوری دوباره دلتنگی
بازهم بغض و گریه ی نم نم
جاموندها
امسال هم دلشوره دارم مثل هرسال
بی طاقتم ، من بی قرارم مثل هرسال
هر جا که دیدم زائری را گریه کردم
من بازهم ابر بهارم مثل هرسال
در خلوت شبانه ی ما پا گذاشتی
منت به بی کسی شب ما گذاشتی
نالایقی من به حضور تو می رسید
دیدار را به شاید و اما گذاشتی
…و سر شکسته به پای پیاده می آیم.
به شوق آبله بستن به جاده می آیم.
سه روز خانه به دوشی به وصل می ارزد.
به این دلیل فقط بی اراده می آیم.
باید برای خود غزلی دست و پا کنم
تا واژه واژه دِین خودم را ادا کنم
چندی است واژه ها به سراغم نیامدند
پس من چگونه عرض ادب بر شما کنم؟
من همیشه دلم به این خوش بود
که تو آقا هوامونو داری
هر چی هم که سیاه و بد باشم
تو ولی تنهامون نمیذاری