سید حسین صمدی

خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم

با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را

خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را

یا علی ابن الحسین(ع)

همه رعیت همه سائل تو شاهنشاه و سلطانی
علیِ دوم زهرا ز ما رو برنگردانی

کرامت کردنت بوده همیشه نقل محفل ها
همیشه دوستت دارم چه پیدا و چه پنهانی

یا ابوفاضل

شروع شد غزلم بسمه تعالی دست
تو دستگیر جهانی تو ای معلا دست

شبیه مرقدم اینجا دلم مثال ضریح
سر است گنبدو گلدسته هاست دوتادست

جانم حسین(ع)

آسمان در سوم شعبان که مهتابی تر است
چشم های نوکران در وقت بی تابی،تر است
قلب سائل ها در این ایام اربابی تر است
آمده ارباب،اما چشم اصحابی تر است

جانم آقام

از کریمیان روزیِ چندین برابر می‌رسد
نان طلب کردیم از اینان،ولی زر می‌رسد

شک ندارم آنکه دندان میدهد نان میدهد
شک ندارم آخرش دلْ،دست دلبر می‌رسد

مولای من

نشستم بر سر راهش رِسد از یار اخباری
شدم مهمان کویش تا،کند مهمان به دیداری

دهد،حافظ به یار خود سمرقند و بخارا، را
دهم جان را برای او،اگر یارم کند یاری

جانم علی(ع)

باتو من لب بر لب پیمانه باشم بهتر است
در میان زلف هایت شانه باشم بهتر است
این همه عاقل اگر دیوانه باشم بهتر است
تا نفس دارم در این خانه باشم بهتر است

ابن الرضا(ع)

خیرش قبول آنکه به ما رزق سحر داد
مارا گذر بر خانه ی اهل نظر داد

از معصیت بر دور خود پیله تنیدیم
عشق آمد و بر جسم خسته بال و پر داد

ما گدای خانه زاده این دریم

عشق آخرسر شکستم می‌دهد
این جنونم کار دستم می‌دهد

شاه ما خیلی به نوکر می‌رسد
نسل ما شاید به قنبر می‌رسد

ام ابیها

حوریه،انسیه و زهره ی طه،زهرا
کفو حیدر شده و ام ابیها،زهرا
ای کریمه تویی امید گداها، زهرا
ذکر ما در همه اوقات علی یا زهرا

بابا حسین(ع)

نیست عاشق آنکه اینجا حرف جان را میزند
دخترت پای تو قید این جهان را میزند

زجر زجرم میدهد به هر طریقی در طریق 
تا شود نیلی به یاست تازیان را میزند

پدرجانم

تا سر تو روی نی در آسمان میشد بلند
نه صدای من صدای کاروان میشد بلند

از سنان پست بیزارم بیا دعواش کن
من تورا می خواستم این بد زبان میشد بلند

دکمه بازگشت به بالا