شعر آیینی

حسین جان

ای روضه هات مرکز خیرالعمل حسین
ای خون بهات خالق عزُّ و جل حسین

من زنده ام همینکه تو را گریه می کنم
من زنده می شوم به سلامٌ علی الحسین

به اذن عالیِ اَعلی

به اذن عالیِ اَعلی، به احترامِ علی
شروع می کنم این ماه را به نام علی

ببخش با عجله، دست خالی آمده ام
شنیده ام که مهیاست بارِ عامِ علی

را گم کرده ام

بین سینه بی غم تو آه را گم کرده ام
یک نسیم تازه دلخواه را گم کرده ام

آنقدر سر به هوایم که نفهمیدم چه شد
در مسیر بنده بودن راه را گم کرده ام

بارالها

بارالها بار سنگین گناه آورده ام
باز هم بر درگه لطفت پناه آورده ام

روز اول مصحفی خالی به من دادی و من
نامه ای غرق خطا و اشتباه آورده ام

آقای من

ای مسیحای دل حضرت زهرا برگرد
آه ای ماه به آه دل تنها برگرد

بی تو هر روز هوای دل ما بارانیست
بی تو تا صبح فرج خیر در این دنیا نیست

یا اَیُّهاالرحمن

مستیم..،دورِ صدهزارم را نگیر از ما
لطفاً شراب ناب این خُم را نگیر از ما

پاسخ نمی گویی سلام باده نوشان را؟!…
یا ربّنا! لفظ علیکُم را نگیر از ما

بنده ای سرگشته

بنده ای سرگشته در بحر گناه افتاده ام
همچو کور بی عصا در بین چاه افتاده ام

کشتی بی بادبان در موج و طوفانها شکست
غرقِ در موج تباهی بی پناه افتاده ام

یا الله

بنده ای که خدا شدی برگرد
گرچه پُر ادعا شدی برگرد

در گناه کبیره می خندی
چقدر بی حیا شدی برگرد

گرفتارم

سخت در نفس خود گرفتارم
نیست جز‌ معصیت دراین بارم

دور افتاده ام ز آغوشت
تو به فکر منی و من زارم

خدای من

یار اگر کار مرا امروز و فردا میکند
دانه دانه دارد از کارم گره وا میکند

من خود اسباب عقب افتادن کار خود ام
من خرابش میکنم او هم مدارا میکند

اللهی و ربی

دیگر نمی‌گویم مرا شاید ببخشی
بلکه گناهان مرا باید ببخشی

تو قول دادی تا که در ماه مبارک
هرکس سر این سفره می‌آید ببخشی

عاشق و دلداده

گرچه شب تا سحرم بر سر سجاده هنوز
نشدم ثانیه ای عاشق و دلداده هنوز

من بجایی نرسیدم، همه ی عمرم رفت
مانده بر روی تنم خستگی جاده هنوز

دکمه بازگشت به بالا