باز است از حریم تو چندین در بهشت
هم دختر بهشتی و هم خواهر بهشت
قم در هجوم حادثه ها ایمن از بلاست
پر کرده دور شهر تو را مرمر بهشت
باز است از حریم تو چندین در بهشت
هم دختر بهشتی و هم خواهر بهشت
قم در هجوم حادثه ها ایمن از بلاست
پر کرده دور شهر تو را مرمر بهشت
” این بارگاه قدس که از عرش برتر است
آرامگاه دختر موسی بن جعفر است “
جانم فدای گنبد زردش که سال هاست
خورشید از تشعشع نورش ، منّور است
خورشید ولایت ز تو تابان شده باشد
از نور جلال تو درخشان شده باشد
آبادی ما رو به فنا بود, که دیدیم
از یمن قدم هات, گلستان شده باشد
تا کویرِ قم سراغ از ساحتِ دریا گرفت
آمدی و بر لبِ ایران تبسم پا گرفت
آمدی و شهد شد تقدیرِ شوره زارها
تا زمین شیرینیِ نام تو را بالا گرفت
حق با سلوک تو، عرفان درست کرد
از خاک پای تو، انسان درست کرد
دست شفاعتت، باران رحمتت
از نا امیدی ام، ایمان درست کرد
اگر به دست خزان باغ بی بری بانو
ولی به روی فلک سایه گستری بانو
به سوی قم که قدم می نهی علم بردوش
به شانه عرش خدا را می آوری بانو
شکر بر منّت خدا داریم
باز هم شوق ربّنا داریم
ما ز یمن حضور سبز شما
دلی از عشق با صفا داریم
نشسته ام بنویسم حرم, حرم… بانو
چه خوب شد که دوباره کبوترم بانو
نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری
دو هفته ای شده اصلاً نمی پرم, بانو
حرم امن تو کافی ست هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را
دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را
روزگار نیک و تقدیری نکوتر داشته
هر کسی که در ره عشقت قدم برداشته
تازه در فردای محشر زائرت پی می برد
آب سقاخانه ی تو طعم کوثر داشته
در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت
مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت
گرد و غبار دور و بر صحن این حرم
گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت
دست مرا گرفت و به دستم قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت
حسی که اشک وار به چشمم قدم گذاشت
تا اشفعی لنا به لبم دم به دم گذشت