شعر مذهبی

من اویسم

من اویسم قرن ندارم که
دوره گردم وطن ندارم که
آرزویم فقط غلامی توست
طلبی از تو من ندارم که

زیر پرچمت

چی شیرین تر از شوری اشکمه
دارم با غمت زندگی میکنم
یه عمره هواتو نفس میکشم
زیر پرچمت زندگی میکنم

تربت حسین(ع)

کدام خاک شبیه زمین کرب و بلاست؟
کدام روزِ دگر مثل روز عاشوراست؟

در این زمانه ی درد آفرینِ غم پرور
کدام خاک به جز تربت حسین شفاست؟

یا ولی الله

من که برایت غیر دردسر ندارم
مثل بقیه چشم های تر ندارم
تو دوستم داری ولی باور ندارم
خیلی پریدن دوست دارم پر ندارم

کوهی از غم‌ها

یک زینب است و کوهی از غم‌های بسیارش
اصلا کدام را بگوید با دل زارش

کوفه که من را می‌شناخت، شام حالا هیچ
بد بود با دخت علی آن کوفه رفتارش

اینجا همه کورند

اینجا همه کورند و از آیات می‌گویند
خورشید را حتی چراغی مات می‌گویند
این سرزمین تیره را شامات می‌گویند

یا ولی الله

حال خوش، در گرو فیض سحر داشتن است
قرب حق، لازمه اش دیده ی تر داشتن است

آی کنعانِ پر از غم شده، حق یعقوب
گاه، حدّ اقل از یار خبر داشتن است

غم حسین

غیر از غم حسین نخوردیم اگر غمی

ما را ز خاطرش نبَرَد فاطمه(س) دمی

ما بعد گریه بر غم او زنده میشویم

عالم ندیده بر خودش اینگونه ماتمی

ما ملت امام حسینیم

بی قیمتیم و قیمت ما می شود حسین
در اوج فقر، ثروت ما می شود حسین

زهرا میان عرش دعاگوی جمع ماست
وقتی که ذکر هیئت ما می شود حسین

حسین جان

باز این چه شوری بود عالم را خبر کرد
دنبال خود حور و ملک را در به در کرد
تا خوب گردد زخمهایت چاره‌ای نیست
باید برایت اشک‌ها را بیشتر کرد

ارباب حسین(ع)

عمری است رعیتش همگی بهره برده اند
از خیر و رحمتش همگی بهره برده اند

“آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند”
از خاک تربتش همگی بهره برده اند

جانم حسین(ع)

ما را نوشته اند ، مسلمانِ کربلا
تحتِ لوای قاریِ قرآنِ کربلا

مدیونِ حیدریم و غلامِ حسینِ او
آبِ نجف رسانده به ما نانِ کربلا

دکمه بازگشت به بالا