شعر مذهبی

یا ولی الله

هرکه عاشق می شود بی شک که حیران می شود
نیمه شب ها راهی کوه و بیابان می شود

آن طرف ، از گریه های این طرف خنده بساز
هرکسی کم گریه کرد بعداً پشیمان می شود

غرق معصیتم

غرق معصیتم و زندگی ام رو به زوال است
یک نظر کن به گدایت که دگر بی پر و بال است

بسکه دلبسته ی دنیایم و دور از توام انگار
منتظر بودن من بهر فرج امر محال است

جانا

دِلِ خود را به تو یِک دَم نَسِپُردَم، جانا
یِک شَب از دوریِ تو غُصّه نَخوردَم، جانا

بِهتَر آن اَست، شَبَش گَردَنِ مَن را بِزَنَند
صُبحِ آن روز، که نامِ تو نَبُردَم، جانا

عزیزم حسین(ع)

آه ای نفسی که داری اوج میگیری براش
نشکنی خود را نباید پر بگیری در هواش

گر زمینگیرش نباشی زندگی بی فایده ست
خاک عالم بر سرت وقتی نباشی خاک پاش

حسین جان

و به دیوانگان خبر دادند
که به عشّاق چشم تر دادند

با نگاه تو یا سراج منیر
دست هفت آسمان قمر دادند

خبر داری حسین؟

از من بی خانمان آلوده تر داری حسین؟
یا که از حال خراب من خبر داری حسین؟

کام تلخی دارم از بس که اسیرم سیدی
برمذاق تلخ من شهد شکر داری حسین

گریه برای حسین(ع)

نفس چه فایده، وقتی که در هوای تو نیست
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست

مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بنده های تو نیست

پسر فاطمه(س)

همه جا رفتم عاقبت شر بود
زندگی بی تو شرم آور بود

سر هر سفره ای نشستم‌حیف
بخدا سفره تو بهتر بود

دلم تنگ شده

برسانید به آقا که دلم تنگ شده
دلم از دوری تو سنگ تر از سنگ شده
من فقط مال توام پس برسانم به خودت
من که دنبال توام پس برسانم به خودت

اهل ایمان

هرکس حسینی شد یقینا اهل ایمان است
مشمول لطف بی کران حی رحمان است
از درگه تو می شود تا عرش بالا رفت
این وادی طور است یا ملک سلیمان است

کلبه ی عاطفه ها داشت مصفا می شد
همه‌ی ارض و سما داشت مُهیا می شد

حضرتِ خاکیِ محرابِ عباداتِ سحر
راهیِ ساحل آرامش دریا می شد

روشنی محشر

دیده ام جلوه ای از روشنی محشر را
سحری نور دل فاطمه و حیدر را
ببرید آینه و جام و می و ساغر را
ریخت ساقی به کفم جرعه ای از کوثر را

دکمه بازگشت به بالا