شعر مرثیه

کجایی که

کجایی که ببینی غم گرفتم
عزاداری برا تو کم گرفتم
کجایی که ببینی دم گرفتم
هنوزم معجرو محکم گرفتم

شبهای بی ستاره

شبهای بی ستاره تربتت سحر نداشت

غم نوحه های سینه ی تنگت اثر نداشت

یوسف ترین غریبِ خدا ماهِ آسمان
از حالِ تو سراغ به جز چشمِ تر نداشت

داغ و فراق

این لرزه های زانویم از زهر کینه نیست

داغ و فراق مادرمان بی هزینه نیست

روی کبود مادر من قاتل من است

ور نه شرار, این همه در زهر کینه نیست

دل ما سوخت

غالباً آن گذری که خطرش بیشتر است

می شود قسمت آنکه جگرش بیشتر است

ارزش عبد در افتادن در سجاده است

سنگ فرش حرم دوست زرش بیشتر است

به خاطر ِ حَرَمَت

دارم به خاطر ِ حَرَمَت گریه می کنم
از شوق ِ سفره یِ کرمت گریه می کنم
در روضه هایِ مُحترمت گریه می کنم
وقتی برای درد و غمت گریه می کنم

مهمان سفره ات

تو بوده ای ز روز ازل از کریم ها

مهمان سفره ات شده ایم از قدیم ها

امشب بکش تودست نوازش براین سرم

در انتظار لطف تو هستند یتیم ها

روی نیزه

عجیب نیست اگر روی نیزه سر بالاست

جواب مرد به ذلت جواب سر بالاست

سری به نیزه دو لب آیه های شیرین خواند

از آن به بعد دگر قند نیشکر بالاست

بپذیرید عرض تسلیتِ

بپذیرید عرض تسلیتِ
سینه ها, دست ها, بدن ها را
بپذیرید سرسلامتی ِ
روضه خوان ها و سینه زن ها را

ولدی علی

خوش قد و قامتم بروی خاکها چرا؟

خوردی زمین قبول ولی دست و پا چرا؟

حالا که آمدم دو لبت وا نمیکنی؟

ساکت شدی نگاه به بابا نمیکنی؟

با خاطراتِ کرببلا

با  خاطراتِ  کرببلا  پیر می‌شوی

یعنی به پای غُصّه زمین‌گیر می‌شوی

با خاطرات قتلگه و شام و کوفه‌اَت

هر روز چند مرتبه درگیر می‌شوی؟

آثارِ صد زخم

آثارِ صد زخم عمیقی روی  پر داشت

مثل همیشه باز هم درد کمر داشت

این بار دردش از مرور خاطراتی‌است

که تا کنون از کربلا روی جگر داشت

لطمه به صورت

با بال و پرهای شکسته بال می‌زد

لطمه به صورت در دل گودال می‌زد

بال و پـرش از تـازیـانـه زخـم دارد

با دست خود روی پرش دستمال می‌زد

دکمه بازگشت به بالا