شعر ولادت ابن الحسین

اشبه الناس

دل نبرده از پدر هرگز جوانی بیش از این
ماه را کامل ندیده آسمانی بیش از این

تیر مژگان و کمان ابرویش عاشق کش است
بر هدف هرگز نزد تیر و کمانی بیش از این

وجه پیغمبر خاتم

ای همه تاب و تب خاطر بی تاب سلام
روشنی بخش دل حضرت ارباب سلام
وجه پیغمبر خاتم به رخت قاب سلام
خم ابروی شما محور محراب سلام

یا علی اکبر

خورشیدی و میانِ قمرها نشاندنت
مهتابی و به چشم سحرها نشاندنت

نام تو می‌برم جگرم داغ می‌شود
تو آتشی به روی جگرها نشاندنت

نیک سیرت

بلند بالا و نیک سیرت چنان پیمبر علی اکبر
به خَلق و خُلق و به صوت و منطق نبی دیگر علی اکبر

رسول صورت بتول عصمت علی شجاعت حسن سخاوت
حسین هیبت چو بوالفضائل یل دلاور علی اکبر

قلبِ پدر

خورشیدی و میان قمرها نشاندنت
مهتابی و به چشم سحرها نشاندنت

نام تو می‌برم جگرم داغ می‌شود
تو آتشی به روی جگرها نشاندنت

نوه‌یِ ارشدِ مولا

دیشب از عشق چشمِ من تر بود
عاشقی حرفِ ما و دلبر بود

دلِ گُم گشته‌ام مرا می‌بُرد
دلم از کودکی کبوتر بود

کریم بن کریم

ملائکه همه از خاک سر درآوردند
زمینیان ز شعف , بال و پر درآوردند
ز نور حیدر و زهرا , پسر درآوردند
ز دشمنان و حسودان پدر درآوردند

یا علی اکبر(ع)

باید شنید از دو لبت یا حسین را
باید که دید رویِ تو را با حسین را

از آن شبی که خنده زدی در میانِ مَهد
هرشب علی علی شده لالا , حسین را

حیدر لیلا

وقتی که طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا

تا اینکه جایی از غزلت جایشان شود

هر واژه ای به سمت خدا دست بر دعا

پیش دست علی

پیش دست علی را گل فشانی کنید
خلق و خوی نبی را نشانی کنید

شبه نبی اکبر لیلا رسید
روزِ جوان شده !برایش جوانی کنید

چون خدا ما را

چون خداما را ز خاک عالی و اعلا سرشت

از علی باید ســــــــرود و از علی باید نوشت

امن و ایمان و امان میــزان و عدل حق علی

بغض حیدر شد جهنم حـــــب مولا شد بهشت

عشقت

عشقت میان سینه‌ی‌ من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته

دکمه بازگشت به بالا