حتی میان خانه اش همدم ندارد
مرد غریبی که دلش جز غم ندارد
در سینه اش از بی وفایی های کوفه
غم آنقَدَر دارد که دنیا هم ندارد
حتی میان خانه اش همدم ندارد
مرد غریبی که دلش جز غم ندارد
در سینه اش از بی وفایی های کوفه
غم آنقَدَر دارد که دنیا هم ندارد
به آب چهره نشویم که آب آلوده است
لبی که تر نشود با شراب آلوده است
اگر که حک نکنم ذکر با حسن حتما
عقیق سرخ به روی رکاب آلوده است
قبل از سلام کردن سائل سلام کرد
این بار هم کرامت خود را تمام کرد
در حیرت است واژه ایثار از حسن
نان شبش دوباره نثار غلام کرد
دردی در این دل است که درمان نمیشود
داغ عزای کوچه که پایان نمیشود
درمان دل به زهر هلاهل شنیده ای
دردم به غیر زهر که درمان نمیشود