حسین شهرابی

ما بی ولای مرتضی مرداب هستیم

ما بی ولای مرتضی مرداب هستیم
تاریکی محض و پی مهتاب هستیم

وقتی علی روزی رسان سفره ها شد
بی خود پی دنیا و نان و آب هستیم

خدای من

در میزنم خدای من! ای بیکران من
من را دوباره راه بده مهربان من

قلبی که داده ای بشود خانه ی خودت
اصلا نبوده ثانیه ای در امانِ من

عزیزم حسین(ع)

حاجت ما را خدا پشت همین در می دهد
پای این سفره به عاشق دیده ی تر می دهد

عاشقی کن التماسش کن برای سوختن
رزق خاکستر شدن را آخر سر می دهد

زهرا بمان

زهرا بمان و زندگی ام را بهم نزن
زهرا بمان ‌‌و مرگ علی را رقم نزن

آشفتگی قلب مرا جمع و جور کن
فکری به حال و روز دل این غیورکن

دکمه بازگشت به بالا