ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری
آفرید او را خدای او برای دلبری
جان به آقای جهان و خنده ی روی لبش
شاه بود و شاه تر شد با چنین تاج سری
ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری
آفرید او را خدای او برای دلبری
جان به آقای جهان و خنده ی روی لبش
شاه بود و شاه تر شد با چنین تاج سری
به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه میچرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علیاکبر، علیاکبر، علیاکبر، علی اکبر
تو قدم میزنی و مات رخت گشته حسین
اندکی راه برو پیش دو چشمم ولدی نور دو عین
گفت مادر به تو ای سرو رشید
چه قدر خوش قد و بالا شده ای
دل مجنون من امشب سوی میخانه شده ست
مست از جام و می و باده و پیمانه شده ست
عاشق و مست رخ دلبرجانانه شده ست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شده ست
منم آن خاک آستان علی
نوکر کل خاندان علی
ذره ای ام در آسمان علی
مستحقم به لقمه نان علی
آسمان باز پر قمر شده است
شب اندوهمان سحر شده است
به همه سائلان نظر شده است
چونکه اربابمان پدر شده است
جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی
ما همه خاک ترین و گوهر ناب تویی
چهره ات داد گواهی خود مهتاب تویی
نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی
خبر از عرش الهی به زمین میآید
که به انگشتریِ عشق نگین میآید
معنیِ سبزِ اجابت متجلی گردید
آیِنه دارِ امامت متجلی گردید
شراب کهنه از این جامهای باده جداست
برای مستیِ ما خُمِّ سرگشاده جداست
فشردهایم از انگورهای روی ضریح
که حالِ عاشقِ رو بر تو ایستاده جداست
مِهر او فانوسها را ماه تابان میکند
شمع بزمش کار خورشید فروزان میکند
این جوان خوش قد و بالا خود پیغمبر است
روزبه را با گل لبخند، سلمان میکند
قاری والشمس و والضحی علی اکبر
حضرت داود کربلا علی اکبر
بود مسیحا حسین ، دم پسرش بود
حضرت موسی حسین ، عصا علی اکبر
زیباتر از این ماه در عالم قمری نیست
خورشید شده پا به فرار و خبری نیست
با تیغ نگاهش به ملک بال و پری نیست
زیباتر از او روی زمین گُل پسری نیست