وحید عظیم پور

یا مظهر العجایب

روزی که قبله منزل بابای خاک شد
کعبه به عشق آمدنش سینه چاک شد

آن روز کار عرش بگو و بخند بود
هوهوی جبرئیل در عالم بلند بود

آقای من

وشمع سوخت و دورش به جای پروانه
شراب‌خوار و یهودی نشست و بیگانه

وشمع سوخت و رقاصه های بی وجدان
به باده‌ی متوکل زدند پیمانه

یا زهرا(س)

آمد زلال آسمانها مادر باران
عطر ولایت می وزد در کوچه ایمان

آمد زنی از جنس نور و آب و آیینه
نازل شده حوریه ای در شکل یک انسان

حضرت مادر

وقتی که با لَعل و دُر و گوهر
شان نزول حضرت مادر
گل آیه‌های سوره‌ی کوثر
از عرش نازل شد به پیغمبر

نوری از خدا دمید

نوری از خدا دمید،شب پراز شهاب شد
عرش تار و تیره بود،غرق آفتاب شد

دم به دم خدا به نور از دم خودش دمید
آنقدر که شب پراز جلوه های ناب شد

عزیز مادر

رفته بودی آب بیاری واسه خیمه های بیتاب
سهم تو کل فرات بود نه یه مشک خالی ازآب

یوسف طایفه ما ای رشیدقدکشیده
ازتموم هیبتت یه سپرت برام رسیده

یا اماه

آمد و یک مدینه آه آورد
چشم گریان به شوق ماه آورد

آمده با صلابت گریه
ایستاده به قامت گریه

ام الادب

رسیده بود مدینه ولی برای عزا
امام،قافله اش را نشاند در صحرا

خبر به خیمه زینب رسید می آید
خبر به عمه که ام الشهید می آید

مادر

مادربزرگ مشکم و دریا دل من است
این چار قبر فرضی من ساحل من است

ام‌البنینِ شهرم و از چار پهلوان
یک مشک پاره پاره فقط حاصل من است

فخر کائنات

نور خورشید دربساطش بود
این یکی ازتجلیاتش بود

مهربانی بی مثالش از
مادری بودن صفاتش بود

حسین جانم

من کی بودم یه آس و پاس بی کس
یه از همه رونده شده تو‌ دنیا
تو کی بودی حسین دلتنگیام
هوامو داشتی شبیه یه بابا

سالار زینب(س)

بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود
همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود
تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود
اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود

دکمه بازگشت به بالا