ضرب داس باغبان ساقه ی گل را میشکست
بلبل از فرط غریبی به تماشا مینشست …
شاعر : علیرضا انصاری
ضرب داس باغبان ساقه ی گل را میشکست
بلبل از فرط غریبی به تماشا مینشست …
شاعر : علیرضا انصاری
ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است
در بین نوکران علی جا شدن خوش است
دریا علی و قطره تمامی کائنات
قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است
چه حال خوشیچه مبارک سحری هست
پیـداست زسـاقــی ز دل ما نظری هست
تــا دورتریننقــطه دلــم اوج گرفته است
یعنی کهمقــرب شده و بـال و پری هست
و خدا خواست که ازهر بشری سر بشود
در دلش چشمهبجوشاند و کوثر بشود
سدره ی عشق از ایننهر تناور بشود
عالم از بوی خوشیاس معطر بشود
بهترین فرم غزل هایم برای مادر است
دفتر شعرم مزین از صفای مادر است
در قنوت هر نماز خود دعایم می کند
هرچه دارم در دو عالم از دعای مادر است
قلم افتاد روی نام شما
مِن ومِن کرد و گفت یا زهرا
قلمم ریخت قطره ای جوهر
تا رسیدم به واژه ی مادر
دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد
سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد
و آن همه عظمت را کمی به نور کشید
و نور را به تجسم کشید و انشا کرد
پرواز می دهیم که بال وپرت کنیم
معراج می بریم که پیغمبرت کنیم
دیگر بس است خلوت چله نشینی ات
وقتش رسیده است مقرب ترت کنیم
بازی ما پیداو ناپیداس برخیز
این بازی پستهمین دنیاس برخیز
دیگرتوانمتاق شد اتش گرفتم
چشمان خودواکن علی اینجاس برخیز
و خدا خواست که از هر بشری سربشود
در دلش چشمه بجوشاند و کوثر بشود
سدره ی عشق از این نهر تناور بشود
عالم از بوی خوش یاس معطر بشود
دلم برای أدای محبتت کم بود
وگرنه یک دل تفتیده آنچه دارم بود…
برایِ از تو سرودن, قلم بهانه گرفت
درون سینه ی تنگم, عطش زبانه گرفت