شعر ولادت اهل بيت (ع)

سقای دشت کربلا

قطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم
ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم
تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم
باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم

یا ابوفاضل

شروع شد غزلم بسمه تعالی دست
تو دستگیر جهانی تو ای معلا دست

شبیه مرقدم اینجا دلم مثال ضریح
سر است گنبدو گلدسته هاست دوتادست

یا ابالفضل العباس(ع)

شد زمین زیباتر از خلدبرین
آسمان، محو تماشای زمین
آمده دسته گُلِ ام البنین
صورت و صولت امیرالمومنین

یا قمرالعشیره

همین که نام قشنگت به روی لب گل کرد
دوباره شعر من از آسمان تنزل کرد

چگونه از تو نوشتن مرا تحیُر داد
اجاق طبع مرا نام نامی ات گر داد

دل به دستت می‌سپارم

دل به دستت می‌سپارم ای «امانت‌دارْدست»
خاکِ پایت می‌شوم، می‌شویم از اغیار دست

امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را
پا بکش از خانه‌ی دل، از سرم بردار دست

مـاه بنی هـاشم(ع)

قلم وقتی که صحبت از رخ و آن خال هنـدو داشت
کران تا بیکران تـسبیـح یـا قهار و یـاهـو داشـت

نقـاب از چهره ی مـاه بنی هـاشم عقب تا رفـت
دگر خورشیـد از فرط خجالت پـرده بر رو داشت

ارباب من

شِش ماهـه آمد زودتر از لحظـه ی موعــود
هرآنچه ‌باید داشت را شش ماهه شامِل بود
خورشـیدِ سوّم آمد و با چشـمِ‌ خود دیدند
شـعبـان ‌از آن آغـاز هم یک مـاهِ کامِـل بود

حسین من

شد زمین زیباتر از خلد برین
آمده از ره نگار نازنین
در میان مه جبینان، مه جبین
خادم دربار او روح الامین

به نام نامی خدا، خدای عشق آفرین،

به نام نامی خدا، خدای عشق آفرین،
خدا همان که شد خدای نغمه های دلنشین
خدا همانکه وقت خلق آدمی به خویش گفته آفرین
خدا همانکه که جلوه‌ای از اوست ختم مرسلین
همان خدا که عشق میکند اگر که بنده‌ای زند صداش اینچنین:
به نام آن خدا که هست خالق علی امیر مومنین

جانم حسین(ع)

آسمان در سوم شعبان که مهتابی تر است
چشم های نوکران در وقت بی تابی،تر است
قلب سائل ها در این ایام اربابی تر است
آمده ارباب،اما چشم اصحابی تر است

جانم حسین(ع)

چشمان من تب باران شدن داشت
انگار درد عالمی درمان شدن داشت

انگار با یمن قدوم حضرت عشق
غم‌ها بنای رفتن و پنهان شدن داشت

حی علی العشق حسین

چون ابر به هر باد پریشانم از این عشق
چون باد رها‌..‌. بی سر و سامانم از این عشق
چون برگ به دستِ تبِ طوفانم از این عشق
بی چتر تهِ کوچه‌ی بارانم از این عشق

دکمه بازگشت به بالا