شعر ولادت اهل بيت (ع)

یا سید السجادین (ع)

خوب شد , ایران ما یک سهم از زهرا گرفت
خوب شد یک زن , میان خاندانت جا گرفت

لطف کرده فاطمه , ما را حساب آورده است
خوب شد این دفعه این عرض دعای ما گرفت

یا علی ابن الحسین(ع)

به دنیا آمدى تا مطلبى دیگر بیاموزم
من از رفتار تو الله را اکبر بیاموزم

کلاس درس شد سجاده ات،من روز میلادت
نشستم تا جهان را پاى این منبر بیاموزم

دفترِ شعر دلم

دفترِ شعر دلم باز منور شده است
پَر درآورده قلم مثل کبوتر شده است

دل به دریا زدم از شوق به پرواز پُرم
آسمانم شدی و بال به تو می سپرم

السابقون السابقون

می نویسم عشق و بی تردید می خوانم جنون
هرکسی دیوانه تر السابقون السابقون

می نویسم عشق و بی تردید می خوانم حسین
عاقلان دانند لکن اکثرا لایعقلون

جانم حسین(ع)

فاطمه دختر من گریه نکن
دلم و با گریه هات آتیش نزن
چی شده که انقدر پریشونی
گریه خوب نیست برا تو دختر من

عزیزم حسین(ع)

دیگر برای زندگی ام علت آمده است
امشب به دوش کل جهان منت آمده است

خورشید بعد این همه سال از تولدش
فهمیده تازه دور زمین حرکت آمده است

عزیزم حسین(ع)

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

عزیزم حسین(ع)

رود سمت خانه ی دریا قدم برداشته
دامن دشتِ پر از آلاله نم برداشته

تا که بنویسد به روی پلک او “فَتحًا مُبین”
حضرت حق از پر فطرس قلم برداشته

جانم حسین(ع)

صدای پای خدا می‌رسد به گوش بیا
سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا
بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا
به بزم آمدن پیر می فروش بیا

طراوت عشق

چقدر مانده به دریا، به آستان حسین
پر از طراوت عشق است آسمان حسین

بگو که نام مرا دل شکسته بنویسند
بگو! که می‌رسد از راه کاروان حسین

سالار زینب(س)

روی شانه بار سبو می کشم
سر راه میخانه هو می کشم

کمی تربت کربلا دستم است
به یاد حرم باز بو میکشم

ای عشق

ای عشق آمدی و تسلای ما شدی
روح و روان و راحت جان های ما شدی
پایان ترسِ روزِ مبادای ما شدی
از عرش نور آمدی آقای ما شدی

دکمه بازگشت به بالا