شعر مناجات با خدا

رویِ سیاه

از تو شرمنده شدمْ من به خودم بد کردم
ماهِ رحـمت سِـپری شد و نـَشد برگردم

در مـناجات تو بودم پیِ حاجات خـودم
آخـر ماه فقط …. رویِ سیاه آوردم

تو غفوری تو رحیمی تو رئوفی تو کریم
من سراپا غم و آهم من سراسر دردم

گونه یِ سرخ من از شرمِ حرم زرد شده
از خودم خسته ام از توبه یِ خود دلسردم

زیرِ دِیْنِ تواَم العـفو الهی بِ حسین
بنده ای عاصی ام امّا نوکر این مَردم

همه یِ توشه یِ این بنده شده شش گوشه
دل به لطف و کـرمِ شاه حرم خوش کردم

تَهِ گودال زمین خورد که من برخیزم
دست وپا زد که نگویم دست و پا گم کردم

متوسّل به شهیدم…. به سرِ بر نیزه
عهد بستم کمکم کن به سویت برگردم

حسین ایمانی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن