شعر ولادت حضرت علی اكبر (ع)

جوانِ ارشد ارباب

به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه می‌چرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علی‌اکبر، علی‌اکبر، علی‌اکبر، علی اکبر

جوانِ ارشد ارباب چون برگ گل و شبنم
نزاییده چنان شهزاده‌ی ما مادر عالم

عجب سروی عجب ماهی عجب دلدار زیبایی
چه اربابی، چه مهتابی، چه خورشید دل آرایی
چه آقایی، چه غوغایی، چه مجنون و چه لیلایی
عجب تصویر زیبای ، حسین و صوت لالایی

به یک جلوه رسول‌الله و یک جلوه خودِ حیدر
به هیبت چون عموجانش ، بنازم بر علی‌اکبر

از این پس او نفس‌های امیرالمومنین باشد
برای او همین کافیست، باقی نقطه چین باشد
خدا می‌خواست اصلا ماجرایش اینچنین باشد
که او نور دو چشم حضرت ام‌البنین باشد

به پیشانی او مُهر لب مولای ما خورده
به هر خنده علی‌اکبر، دل از ارباب ما برده

تو آن عشقی که در عالم ندارد هیچ مصداقی
دلیل سر کشیدن‌ها، حدیث بزم عشاقی
حَسن گونه‌ست رفتار تو از بسکه خوش اخلاقی
کریمی و کرم داری، در این ره صدر آفاقی

بده خرجیِ مارا، ما به دستان تو دل بستیم
علی جان رد مکن مارا، گدای خانه‌ات هستیم

به پای مدح تو زانو زده ارباب قاجاری
به منطق چون کلافِ خواجه عبدالله انصاری
تغزل در نگاه شاعران در وصف اشعاری
گهی در شعر لیلایی، گهی در شعر سرداری

تو بالاتر از اعجازی ، شفیق ساقیِ خیمه
تو بودی از همان اول رفیق ساقی خیمه

تو در میدان همان‌ بودی که عباس ابن حیدر بود
چنان کردی که لشکر گفت این طوفان محشر بود
تمام دشت از خشم نگاهت معدنِ سَر بود
نفهمیدند این حیدر و یا غوغای اکبر بود

همه دامانشان را خیس کردند از نگاه تو
چرا که ترس مولا بود در چشم سیاه تو

تو رفتی و حرم پاشیده شد از هم علی‌اکبر
کنارت شد قد رعنای سقا خم علی‌اکبر
تو پخشی در دل صحرا ولی کم کم علی‌اکبر
حسین آمد به بالینت ولی دَرهم علی‌اکبر

تو خِس‌خِس کردی و بابا کنارت بال و پَر می‌زد
زِ داغت پیش یک لشکر، پدر داد از جگر می‌زد

 آرمان صائمی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا