حسین جان
مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش
زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم
مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره
تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم
خوب شدش پیرهنت و گرفتم از دست سنان
این یه تیکه پیروهن مونس خلوتم میشه
من که جایی نمیرم با کسی حرف نمیزنم
طاقتم که طاق میاد همینه طاغتم میشه
لحظه ذبح تو رو برا کی تعریف کنمش
این غمی که فقط منو تو محرم میدونی
بعد اون علم بدوش مونده پهلوی فرات
آخ بمیرم که منو صاحب پرچم میدونی
پیرهنی که داده یعقوب و شفا منم میده
بگو ازراییل بره جون منو خودت بگیر
زندگیم بعد تو زندگی که نیست مصیبته
خواهرت بعد تو از عالم و آدم شده سیر
روضه ی زینبتم روضه قتلگاهته
تا دم مرگ واسه تو خیس چشای خواهرت
تو خودت بیا برای زینبت روضه بخون
بیا جمع جمعمون زیر کِساء مادرت
بگو از لحظه ای که از روی تل میدیدمت
یه نفر بودی و چند نفر تو رو میزدنت
من دیدم برای این که زود زمین گیرت کنن
چند تا نیزه دار که از کمر تو رو میزدنت
بهمن ترکمانی