آمـــدم مــحــضــــر تـــو آقـــایـــم
گوشـه ی سفــره ات بده جایـم
از درت رد نـکــن کــه تــنــهــایــم
گــر بــــرانــی دوبــاره مـی آیــم
آمـــدم مــحــضــــر تـــو آقـــایـــم
گوشـه ی سفــره ات بده جایـم
از درت رد نـکــن کــه تــنــهــایــم
گــر بــــرانــی دوبــاره مـی آیــم
یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند
علی و فاطمه چون روح و تن افطارکنند
حسن آمد که در خانۀاو شاه و گدا
همه با ذکر غریب وطن افطارکنند
رب کریم ما کرمش اشک مجتبی ست
غربت تمام بیش و کمش اشک مجتبی ست
گفتند حسین جنس غمش فرق می کند
آری حسین جنس غمش اشک مجتبی ست
شاعر : ایمان دهقانیا
به عشق روی حسین دل بهانه کرده حرم
ز پیچ و تاب فراقش صدا زنم که ز غم
دلم گرفته دمادم هوای شهر حسین
دوباره دست به قلم شد دلم ز بهر حسین
این,حسین دار وندار عالم است
صبردنیا و قرار عالم است
هرکه یک شد ,او هزار عالم است
روشنی شام تار عالم است
او را خدا ز خاک پیمبر درست کرد
بار دگر علی مکرر درست کرد
عطر تنش زیاس معطر درست کرد
شمس الشموس و نور منور درست کرد
خدا بهطالع تان مُهر پادشاهی زد
به سینه ی احدی دست ردنخواهی زد
درآسمان سخاوت یگانه خورشیدی
تمامزندگی ات را سه بار بخشیدی
تشنه قطره ای از کوثر جام حسنیم
همه محتاج عنایات مدام حسنیم
به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین
ما غلامی زغلامان غلام حسنیم
گذرم بر در میخانه ی مهتاب افتاد
در سرم عطر خوش سیب و می نابافتاد
تا که دیدم همگان ذکر حسن میگویند
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد
وحید قاسمی
دلم ازوحی نگاه تو مسلمان شده است
خمابروی شما آیه ی قرآن شده است
من غزلاز تو نگویم که کمیتم لنگ است
ازکرامات تو دعبل شدن آسان شده است