شعر مناجات امام حسين (ع)

اهل ایمان

هرکس حسینی شد یقینا اهل ایمان است
مشمول لطف بی کران حی رحمان است
از درگه تو می شود تا عرش بالا رفت
این وادی طور است یا ملک سلیمان است

حسین جانم

اسلام اگر که نور فروزان و ثاقب است
ماه محرم است که آن را مراقب است

راه سعادت بشر از کربلا گذشت
راه حسین صدر تمام مکاتب است

پای غمت

ای که از کودکی‌ام پای غمت پیر شدم
بر در خانه‌ی تو بسته به زنجیر شدم
من که با چای تو یک عمر نمک‌گیر شدم
جز تو از عالم و آدم به‌خدا سیر شدم

نور اشک

نگاهم کردی و دیگر نگاهم را عوض کردم
به نور اشک ، دنیایِ سیاهم را عوض کردم

همینکه اولین بار این گدا نام تو را برده
درونم انقلابی گشت ، شاهم را عوض کردم

کوله های خالی

بر دیده بارِ گریه کشیدن چه فایده!
طعم وصال را نچشیدن چه فایده!
پشت سر جنازه دویدن چه فایده!
خود را اسیر مرگ ندیدن چه فایده!

عزیزم حسین(ع)

تا که من یاد تو کردم، زبان گفت حسین
چشم ابری شد و با اشک روان گفت حسین

قاب عکس حرمت دیدم و بیچاره شدم
این دلم پر زد و با هر ضربان گفت حسین

عزیزم حسین(ع)

به رسم خوبی آیینه‌ها محبت کن
تبم گرفت و دلم خوش! ز من عیادت کن

برای آنکه بگویی فراق یعنی چه
بیا وخامت حال مرا روایت کن

بار سنگینی ست روی شانه ام سر بی حسین
سر نمیخواهد بماند روی پیکر بی حسین

گفت بابایم حلالت باد نانم با حسین
گفت شیر من حرامت باد مادر بی حسین

ما نان خور توأیم

در میزبانیِ تو اگر میل و رغبت است
مِهمانی‌ام برای تو اسباب زحمت است

ما در مُضیف خانه‌ی تو قد کشیده‌ایم
این سرگذشتِ اکثر اولاد رعیت است

گدای سحرت

بازکن در که گدای سحرت برگشته
عبد عصیان زده و در به درت برگشته
بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته
سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

هر کجا جا مانده بودم آمدی دنبال من
بیشتر از مادری دلواپس احوال من

با خجالت آمدم یا رب به مهمانی تو
آمدی با روی باز اما به استقبال من

حسین جان

جلوه ای هرگز ندارد حی سبحان بی حسین
نیست تفسیری برای حی رحمان بی حسین

ما مریض تربت اش هستیم از صبح ازل
دردهای ما نخواهد داشت درمان بی حسین

دکمه بازگشت به بالا