شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

دل شکسته

به سوی یار از ندارها سلام می رسد
خوشیم این سلام ها به آن امام می رسد

شدیم بی نصیب از نظاره ی رخش ولی
نگاه لطف او به ما علی الدوام می رسد

بسته شد پنجره ها

برگرد که حالمان شده نامطلوب
از دست٬ زمان رفت و زمین شد آشوب

با دستِ سکوت٬ بسته شد پنجره ها
در حسرت دیدار تو هر جمعه غروب!

مرضیه عاطفی سمنان

اَناالغَریب

در جمع سپاهت آمدیم و رفتیم
گفتیم , که یاری بلدیم و رفتیم

گفتی که “اَناالغَریب,هَل مِن ناصِر ؟!”
ما نیز , فقط سینه زدیم و رفتیم

 رضا قاسمی

عالمی گریان

عالمی گریان صبح و شام تو
جان من قربان صبح و شام تو

من کویرم تشنه ی یک قطره از
بارش باران صبح و شام تو

صبح طلوعت

دلگیرم از تمامی دنیا شتاب کن
مجنونم و به خاطر لیلا شتاب کن

وقتش رسیده صبح طلوعت فرا رسد
پایان بده بر این شب یلدا شتاب کن

یا ولی الله

از بس گناهِ روز, مرا خار می‌کند
شب دورم از نگاهِ تو ای یار می‌کند

چشمِ بخواب رفته و آلودهٔ مرا
کِی در سحر, صدای تو بیدار می‌کند

چقدر صبر

از بس مسیر آمدنت را مرور کرد
قلبم گلایه از من و چشمی صبور کرد

سینه به سینه نقل شده جمعه می رسی
باید چقدر صبر برای ظهور کرد

تا کی

تا کی غریبانه در این کنعان بمانم؟!
در انتظار دیدنت گریان بمانم

تا کی منِ قحطی زده بین بیابان
محروم از باریدن باران بمانم؟!

یا ولی الله

میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم
مریضم و دخیل نور آفتاب می شوم

خودم دلیل این همه جدایی و مصیبتم
خودم برای دیدن شما حجاب می شوم

ای حجت حق

قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق, درگذر از بنده ی زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

یابن الحسن

وقتی که یادت نیستم, بی اعتبارم
وقتی به تو ایمان ندارم, بی قرارم

الحق و الانصاف کم فکر تو هستم
از بس که بر این نفس وامانده دچارم

از غم جدّ غریبت

تکیه بر دیوار کعبه می‎دهی وای از دلت
از غم جدّ غریبت آگهی وای از دلت

روز و شب گریه کنی و باز روز آمدن
ناله‎ی وا زینبا سر می‎دهی وای از دلت

دکمه بازگشت به بالا