شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

العجل یا مولای , یا صاحب الزمان عج

روضه خوان غصِّه های کوچه ی غم العجل

داغدار روی نیلیُّ و قدِ خم العجل

چشمهای عاشق دیدار چشمت خشک شد

 لخته خون ماندهبه جای اشکِ نم نم العجل

ای روشنایی سحر فاطمیه ام…

منی که روز و شب از اشک, چاره می نوشم

دلم گرفت, از این روزهای خاموشم

فراغتی که فراق تو را ز پی دارد

هزار مرتبه سنگین تر است بر دوشم

سالی که نکوست ازبهارش پیداست

قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست

یکسال گذشت و غصه هایم بر جاست

ایکاش کنار هفت سینم بودی

اینسفره ی ما بدون تو بی معناست

إِنَّا غَیرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکرِکُم…

عید جدیدی آمد و آغاز سالی‌ست

آقای من! این بار هم جای تو خالی‌ست

وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است

یعنی که بی تو عیدهای ما خیالی‌ست

عادت

این یک مصیبت است( نبودی و زیستم )

تنها برای عـرض ارادت گریـستـم

سجاده پهن کردم و… دراوج گریه ها

دراشتیاق جنت و حور و پریستم

بهارنیست

احساس میکنم که نباشی بهارنیست

شعری میان دفتر این روزگار نیست

معطوف میشود به شما حس واژ ها

  آقا خودت بگو مگراین افتخار نیست؟

مثل همیشه..!

دردم مداوا می کنی مثل همیشه

عقده ز دل وا می کنی مثل همیشه

آینه زیبا می شود با یک نگاهت

دل را تو شیدا می کنی مثل همیشه

حیف او …

حیف او که امام ما شده است

آبروبخش نام ما شده است

حیف آن نام کیمیایی که

وقت غم ها کلام ما شده است

مرا ببخش

مرا ببخش نگشتم چنان که می خواهی

به پات جان نسپردم ز فرط خودخواهی

همیشه عهد شکستن ز سمت من بوده

مرا ببخش که سوگند خورده ام گاهی

شهیدمصطفی احمدی روشن

شعری بخوان که کوک به این ساز آورد

شوری بزن که ذره به پرواز آورد

ذرات شعر من همگی مست نام توست

نامت به تار شعر من آواز آورد

مدح صدیقه ی کبری فاطمه الزهرا(س)

بی اذن تو هرگز عددی صد نشود

  بر هر که نظر کنی دگر بد نشود

  زهرا تو دعا کن که بیاید مهدی

  زیرا تواگر دعا کنی رد نشود

نیامدی؟!

چه دیده ها که دوخته به در شده و نیامدی

چه عمرها ز دوری تو سر شده و نیامدی

چه روزها که تا به شب نام توبرده شد به لب

چه چشمها که از غم تو تر شده و نیامدی

دکمه بازگشت به بالا