شعر مناجات با خدا

غفلت از یار

ذره ذره معصیت کل وجودم را گرفت
بنده ی دنیا شدن, بال صعودم را گرفت

خواستم وارد شوم بر اهل توبه ناگهان
مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت

یا اله العاصین

بار گناه آورده سویت روسیاهی
سر در گریبان آمده غرق گناهی

آه ای غیاث المستغیثین بی پناهم
رحمی بفرما بر غریب بی پناهی

اشک سحر

در کوچه ی لیلاست که جان ها نمی ارزد
آزردگی از زخم زبان ها نمی ارزد

هم صحبت موسی شدی؛ هم دم چوپان
کی گفته مناجات شبان ها نمی ارزد

مولای یا مولا

دست من خالی است و چشمانی
پر از اشک و گناه آوردم
از خودم هم فراری ام, امشب
من به اینجا پناه آوردم

روسیاه

بس نیست زمین خوردن این بنده پیاپی؟!
بس نیست شدم پیش تو شرمنده پیاپی؟!

کم زیر قرارم نزدم پشت سر هم
اما توبه رویم زده ای خنده پیاپی

شب قدر

میان بندگانت بدتر از من نیست… تنها من!
تو دستم را گرفتی و اسیر دستِ دنیا… من

گنهکارم؛ به تاثیرِ دعاهایم امیدی نیست
گمانم فاصله افتاده از درگاهِ تو, تا من

همدم یار شدن

همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد

عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد

یا غافرالخطایا

در سایه ی جهالت عمری خراب کردم
وقتی که پشت خود را بر آفتاب کردم
حتی عبادت من بوی ریا گرفته
در توبه ای حقیقی ترک ثواب کردم

شرمنده از گناهان

دلبر دلش گرفته دلدار گریه کرده
عاشق همیشه وقت دیدار گریه کرده

به آشتى بنده , مشتاق تر خدا بود
از توبه گنهکار , غفار گریه کرده

پشیمان تر از همه

عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر, پشیمان تر از همه

از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه

وقت استغفار

وقت استغفار حال زار را از من مگیر
حس و حال گریه بسیار را از من مگیر

چند قطره اشک مانده از همه دارای‌ام
پس عنایت کن همین مقدار را از من مگیر

بس کن رباب

هفتمین روزِ روزه را هر سال
روضه ی قحط آب می خوانیم
هر کجا شیرخواره ای دیدیم
شعر “بس کن رباب” می خوانیم

دکمه بازگشت به بالا