گریم نمیگیرد!بکا را دادم از دست
یعنی کلید خیرهارا دادم از دست
تحسین یک عده مرا در عجب انداخت
رفتم پی مردم خدارا دادم از دست
شعر مناجات با خدا
بهار بندگی ام را خودم خزان کردم
گناه کردم و از کرده ام زیان کردم
چقدر دل, سرِ آمال خویش آزردم
چه کارها که برای دو لقمه نان کردم
دلــم هــوایِ مناجاتِ کـربلا کرده
هوایِ زمزمه در بابِ قبله را کرده
دوباره ذکرِ لَبَم بِاالحسین العفو است
غلامت عزت از این روضه دست و پاکرده
پرونده ام شده است پر از اشتباه, آه
شرمنده ام از این سر و روی سیاه, آه
حمد شفا برام بخوانید نیمه شب
دل مرده ام ازین همه کوه گناه, آه
لحظات مناجات فقط مشغله دارم
خیلی سرِ نفسم عوضش حوصله دارم
یک بار نشد تا که شکایت کنم از خود
تنها فقط از دست بقیه گله دارم
من مناجات و نوای سحری می خواهم
از گنه خسته و حال دگری می خواهم
دست من خالی اگر چه , تو کریمی اما
از تو لطف و کرم بیشتری می خواهم
عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر, پشیمان تر از همه
از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه
بر بی کسان پناهی , یارب الهی العفو
کن سوی ما نگاهی , یارب الهی العفو
ای مهربان خدایم , ذکر من و ندایم
بگذر تو از خطایم , یارب الهی العفو
بی سحر آدم از تو بی خبر است
که خبرهای تازه در سحر است
آسمان هم بدون تو قفس است
سقفش اما کمی بلندتر است
قسم به عشق, جدایی ز آشنا سخت است
جدایی از سحر و محفل دعا سخت است
برای دیده شب زنده دار خود گریم
قسم به اشک سحر, دوری از بکا سخت است
#وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
پایانِ مهمانی و دیگر فرصتی نیست
دل کندن از این سفره کار راحتی نیست
از خوب هایِ خوب تا بدهایِ بد را
قلبا پذیرفتی و گفتی: دعوتی نیست!
#شعر_مناجات_با_خدا
- سفره دارد جمع می گردد, گدا را عفو کن
باز هم خوبی کن و این مبتلا را عفو کن
دیگر از این توبه ها دارم خجالت می کشم
یا رب این شرمنده غرق خطا را عفو کن