شعر مدح و مناجات

مجلستان

رسیده میوه قلبم به پای مجلستان

دوباره پر زده ام در هوای مجلستان

خدا گواه به نان و نمک قسم آقا

که میدهم سر خود را برای مجلستان

خورشید

از افق های دور آمده است

سمت جغرافیای چشمانت

     آبرودست وپاکندخورشید

تا که باشد بجای چشمانت

نوکری کردن

در بساطِ جگرم ناله و آهی دارم

مثل ِ گیسویِ تو من روز ِ سیاهی دارم

شرطِ عاشق شدن اصلاً به جگر داشتن است

من سراپا جگرم , هر چه بخواهی دارم

دربار سلطان

دلم جز به مهر تو سامان ندارد

دمی زندگی بی تو امکان ندارد

 نباشد فقیر آن که بی مال و پول است

فقیر آن که مثل تو سلطان ندارد

بهترین نقطه دنیا

بهترین نقطه دنیا حرم سلطان است.

پاکتر از دل دریا حرم سلطان است.

بی پناهی؟ اگراز غصه به خود می پیچی

التیام همه غمها حرم سلطان است.

گرد و غبار حرم

حالا که نیامدم دمت را بفرست

من نیستم آن جا کرمت را بفرست

گفتم که مریضم و دوا می خواهم

پس گرد و غبار حرمت را بفرست

 علی اکبر لطیفیان

 

گفتم رضا, عطای حسینی نصیب شد

خاک حرم رسید, دوا نیز داده شد

آب حرم رسید, شفا نیز داده شد

ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم

ما جلوه خواستیم, خدا نیز داده شد

دور هشتم

نیست گاهی, هیچ راهی, جز به شاهی رو زدن

با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن

ظهرِ گرما, صحن سقاخانه می چسبد چقدر

ضامن آهو شنیدن, بعد از آن «یا هو» زدن

قیمت ِعشق

بی کلاف آمدم سربازار

قیمتِ عشق رایگان شده است

!بد قیافه ترین کلاغ جهان

عاشق چشم هایتان شده است

جهانِ بودنم بی تو

جهانِ بودنم بی تو اجاری است
محیط بسته ذهنم اداری است
“دلی دارم خریدار محبت”
اتاق خالی قلبم تجاری است

هرجمعه

هرجمعه که می آیدو می رود دلم میگیرد

تقویم دلم به جمعه می رسد دلم میگیرد

تکرار همین قصه ننوشته عصر جمعه است

این حالت دلگیر همین که بد دلم میگیرد

سفرۀ کریم

آرام کن به جامی شور و نوای ما را

سلطانی و دمَت گرم داری هوای ما را

از سفرۀ کریمان عمری ست فیض بردیم

پر کرده ای همیشه تو کسیه های ما را

دکمه بازگشت به بالا