یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند
علی و فاطمه چون روح و تن افطارکنند
حسن آمد که در خانۀاو شاه و گدا
همه با ذکر غریب وطن افطارکنند
یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند
علی و فاطمه چون روح و تن افطارکنند
حسن آمد که در خانۀاو شاه و گدا
همه با ذکر غریب وطن افطارکنند
ای آشنای عبد گنهکار یا مجیر
مشکل گشای هرچه گرفتار یا مجیر
از من تمام عمر گنه دیدی و گنه
شرمنده ام از این همه تکرار یا مجیر
رفته صبرم از کفم این حال نمی فهمم چیست
عمق فاجعه صد سال نمی فهمم چیست
درکم از اوست همین قدر که شد ذبح عظیم
باقی روضه گودال نمی فهمم چیست
«آسوده» با «دچار بلا» فرق می کند
«مس» با «شراره های طلا» فرق می کند
یک پلک در «ندیدن» و «دیدن» تفاوت است
یک حرف بین «لا» و «بلا» فرق می کند
ذوالفقاری که حق به لب دارد
روح از مشرکان طلب دارد
ذوالفقاری که برق تا میزد
لشکری صف نبسته جا میزد
آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبویِ مرا زیر و رو کنند؟
دل را حرارتِ غم ِ تو کم نمیشود
مارا اگر به چشمه ی زمزم فرو کنند
فردای محشر کار دشوار است ای دل
بیچاره آنکس که گرفتار است ای دل
هر کس که حب فاطمه در دل ندارد
آنجا یقینا بی کس و کار است ای دل
روزگاری پر از صفا بودیم
مرد میدان هر بلا بودیم
دورمان هر چه بود خوبی بود
از دروغ و ریا جدا بودیم
آن خالقی که بر تن بی روحجان دهد
مهر تو رایگان به دل خاکیاندهد
شخص کریم, جودِ بلاشرط میکند
آری خدا هر آنچه دهد رایگاندهد
آقا غلط کردم , نفهمیدم , ببخشید
اینبار هم عبد گنهکارت نفهمید
یک شب درون خواب دیدم ایهاالعشق
پرچم سیاه هیئت تو می درخشید
شکر خدا لطف خدایت رو به ما کرد
ما را در این دنیا به عشقت آشنا کرد
از پیش پرچم می گذشتم ای حسین جان
الحق که آقا مادرت ما را صدا کرد
پدر و مادر و جانم به فدای اسلام
با غمت دور شدم از بدی و از اوهام
چه شود بال دهی تا به حرم پر گیرم
و بخوانند مرا مرغ مهاجر بر بام