عطر فردوس برین است که آید به مشام
میرسد از هرسو بانک تهیات و سلام
وصف هر لحظه این ماه نگنجد به کلام
به از آن مطلع و این نیمه و آن حسن ختام
عطر فردوس برین است که آید به مشام
میرسد از هرسو بانک تهیات و سلام
وصف هر لحظه این ماه نگنجد به کلام
به از آن مطلع و این نیمه و آن حسن ختام
اگر کریم تویی مابقی گدا هستند
همیشه در طلبت دست بر دعا هستند
طبیب را چه نیازی است , نسخه کافی نیست
تمام مردم این شهر مبتلا هستند
سائل آشفته ام باتو پریشان نیستم
بی سرو سامانم و دنبال سامان نیستم
در حرم پروانه خاکستر شود راضی تر است
در میان شعله ات فکر گلستان نیستم
کریم های دو عالم بهنام زاده شدند
زبانزد همه ی خاص وعام زاده شدند
اگر که ظرف نباشد توقعمِی نیست
شراب ها همه از فیضجام زاده شدند
بعضی زمانها هر گدائی یا کریم است
آن وقت حساب یا کریمان با کریم است
همّیشه در جا می زنم من در گدائی
آقا کرامت می کند آقا کریم است
اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد
لب وا نکردی تا کنی اقرار می بخشد
تاثیر استغفار اوج باور عبد است
قبل از گنه کردن تو را غفار می بخشد
آمـــدم مــحــضــــر تـــو آقـــایـــم
گوشـه ی سفــره ات بده جایـم
از درت رد نـکــن کــه تــنــهــایــم
گــر بــــرانــی دوبــاره مـی آیــم
یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند
علی و فاطمه چون روح و تن افطارکنند
حسن آمد که در خانۀاو شاه و گدا
همه با ذکر غریب وطن افطارکنند
ای آشنای عبد گنهکار یا مجیر
مشکل گشای هرچه گرفتار یا مجیر
از من تمام عمر گنه دیدی و گنه
شرمنده ام از این همه تکرار یا مجیر
رفته صبرم از کفم این حال نمی فهمم چیست
عمق فاجعه صد سال نمی فهمم چیست
درکم از اوست همین قدر که شد ذبح عظیم
باقی روضه گودال نمی فهمم چیست
«آسوده» با «دچار بلا» فرق می کند
«مس» با «شراره های طلا» فرق می کند
یک پلک در «ندیدن» و «دیدن» تفاوت است
یک حرف بین «لا» و «بلا» فرق می کند
ذوالفقاری که حق به لب دارد
روح از مشرکان طلب دارد
ذوالفقاری که برق تا میزد
لشکری صف نبسته جا میزد