امشب از میکده غیب رسیدهاست پیامی
به تو ای دخترِ ساقی! برسانیم سلامی
بسپاریم به شعری دل بیمار به دستت
و بخوانیم دوبیتی و بگیریم دو جامی
امشب از میکده غیب رسیدهاست پیامی
به تو ای دخترِ ساقی! برسانیم سلامی
بسپاریم به شعری دل بیمار به دستت
و بخوانیم دوبیتی و بگیریم دو جامی
پائیز شد فصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند
خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند
چه وقت ها که برایت دعا نکرده دلم
چه نذرها که برای شما نکرده دلم
چقدر نام مرا در نوافلت بردی
ولی به هیچ کدام اعتنا نکرده دلم
جای آن است که خون جگری بفروشیم
رنگ بنیاد کنیم و اثری بفروشیم
دخل تدبیر کفایت نکند هستی را
مصلحت دید من آن است سری بفروشیم
باید سخن جاری شود تا ما بخوانیم
باید خدا روزی کند نوکر بمانیم
باید ز بالا گفت و از بالا مدد خواست
چون نوکر ایل و تبار آسمانیم
عاشقت شد از ابتدا این قدر
دوست دارد تو را خدا این قدر
بغلِ کعبه هم به جان خودت
ما نگفتیم ربّنا این قدر
عاشقت شد از ابتدا اینقدر
دوست دارد تو را خدا این قدر
بغلِ کعبه هم به جان خودت
ما نگفتیم ربّنا این قدر
اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی
کمی برای خیر ما بلا درست می کنی
از این طرف همیشه بارها خراب می کنم
از آن طرف همیشه بارها درست می کنی
الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است
الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است
زمزم نشد درست ز پاهای اسمعیل
با من بگو که خالق زمزم رقیه است
قسیم النار والجنه محب ات را چه خواهی کرد
محب ات را بسوزانی محبت را چه خواهی کرد
تو آقاتر از آن هستی گدایت را برنجانی
گرفتم اینکه رنجاندی کرامت را چه خواهی کرد
و خداوند علی گفت و چنین خلقت کرد
دیگران را پس از آن خلق پیِ حیرت کرد
در دل کعبه نشستی و دلش روشن شد
کعبه حاجی شد و آمادهی چرخیدن شد
نداری که گدای توست آقا می شود حتما
بیابان قدمگاه تو دریا می شود حتما
دو چشمم ابر باران بود و من خوشحال از اینکه
بساط عاشقی باتو مهیا می شود حتما
به پایم راه می رفتم ولیکن تجربه می گفت
دم باب الجواد تو سرم پا می شود حتما
زمانی را که صرف دیدن گنبدطلا کردم
ضمانت نامه خیر دو دنیا می شود حتما
مقدر بوده از اول چه در محشر , چه در برزخ
هوادارغلامان تو زهرا می شود حتما
به چشمت بستگی داردعدم یا هستی خلقت
شماپلکی بزن ایجاد معنا می شود حتما
اگر اینجا نشد سوی تومن سجاده اندازم
خدابالای سر شاهد که فردا می شود حتما
و من شکی ندارم که بهشت و هرچه درآن است
میان صحن گوهرشاد پیدا می شود حتما
توهرچه آرزوداری بگو از پنجره فولاد
نشددر کار سلطان نیست جانا , می شود حتما
غلامی را که می بینی, گناه اینگونه اش کرده
تویک دستی بکش یوسف،زلیخامی شود حتما
سید یاسر افشاری