من همان یا کریم دام شما
جبرئیل قدیم بام شما
صبح روز نخست خواندمتان
چقدر آشناست نام شما
برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردّ پایت را
برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک, نخ عبایت را
در تشنگی سراب به دردی نمی خورد
تنها خیال آب به دردی نمی خورد
حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
این جام بی شراب به دردی نمی خورد
هوای عشق به سر دارم و دلی شیدا
و چشم های پر از شوق رو به خدا
هوای این دل مجنون چقدر طوفانی ست
چقدر شور تلاطم گرفته چون دریا
اجازه می دهی آقا فدایتان بشوم
مریضمان کنی و مبتلایتان بشوم
منم جوانم و در سینه آرزو دارم
اجازه هست که من هم گدایتان بشوم
سکوت کل جهان اضطراب سر آمد
تمام قامت توحید مستمرآمد
بگو به کل جهان حی جلوه گر آمد
ونورحضرتارباب در بشر آمد
گر چه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم
گر چه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم
گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم
جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم
تا به لطف دوست نائل می شوی
بر در این خانه سائل می شوی
محفلی بهتر از این محفل کجاست
هم طبیب اینجاست هم دارالشفاست
نظر به دلشده ی پرگناهتان بکنید
دوباره صید به تیر نگاهتان بکنید
دلم خوشست شریک غم شما هستم
شرر به جان من از سوز آهتان بکنید
مولا اگر نبود پیمبر نداشتیم
یعنی امام و ساقی کوثر نداشتیم
رمز نزول آیه ی قرآن فقط علیست
آری که ما ادلّه ی بهتر نداشتیم
چه می شود که کمی هم برای من باشی
قنوت من بشوی ربنای منباشی
و حوض کوثری از گریه هایمن باشی
و شور محشری از های هایمن باشی
نقش زیبای تو از اوج هنر می آید
آن همه معجزه از دست تو بر می آید
پیش پای تو زمین کم به نظر می آید
دو…سه باریست ز معشوق خبر می آید
نام حیدر به تو مولا چه قَدَر می آید