شعر مدح و مناجات

با تربت

منکه با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

با وفا ببخش

با اینکه بی وفا شده ام با وفا ببخش

این بار محض خاطر زهرا(س) مرا ببخش

خود را اسیر بند معاصی نموده ام

من توبه می کنم تو فقط بنده را ببخش

نفهمیدم چه شد

نفهمیدم چه شد نامش به دنیا در سرم افتاد

به سختی ها به کارم شد و قلبم در حرم افتاد

نفهمیدم چه شد رفتم به دامش در بساطش,وی

دعا کارش عطا شغلش,گره بر شاهکرم افتاد

یکی یکی و جدا

گرچه یکی یکی و جدا می برندمان

شکر خدا به کرببلا می برندمان

ماه محرم است و زمان غرق ماتم است

باز این چه شورش است و کجا می برندمان؟

صحبت از تکرار

این جمعه دوباره صحبت از تکرار است

درد همگان,دوریشان از یار است

تا جمعه هم عهدیتان ,مولا جان

شیعه به خدا ز هجرتان بیمار است

گدای تو

نداری که گدای توستآقا می شود حتمن

بیابانقدمگاه تو دریا می شود حتمن

دو چشمم ابر باران بودو من خوشحال از اینکه

بساطعاشقی باتو مهیا می شود حتمن

چـو سـبو

غــزل پــیــالــه ویـادت بـرای مـن چـو سـبو

رمــیــده وَهـم وخــیـالـم شـبـیـهیــک آهــو

بــه اشــک دیــده بــرای تــو آب مــیریــزم

مــســیــر آمـــدنــت بــا مــژهکــنــم جــارو

هوای سینه

امشب هوای سینه روحانیست یاران

دنیا به چشمانم چه نورانیست یاران

امشب دلم شور عجیبی باز دارد

صحن دلم ابری و طوفانیست یاران

مشام دل

صبا دوباره مشام دلم معطر کرد

فضای جان مرا پُر ز مُشک و عنبر کرد

شمیم یار بیاورد و دیده ام تر کرد

دل شکستۀ عشاق, پُر ز آذر کرد

زنده شدم

دوباره زنده شدم با دعای مادرتان

قلم زدم و سرودم برای مادرتان

دوباره دفتر شعرم ستاره باران است

و شمس فاطمه بر روی جلد تابان است

گدای شب جمعه

چشم مراپیاله ی خون جگر کنید

هر وقت ترنبود به اجبار تر کنید

 من کمتر ازگدای شب جمعه نیستم

خانه به خانه دست مرا در به در کنید

هشت رباعی تقدیم به امام هشتم…

ای واسطه ی فیض خدا بر مردم

ای قبله ی هفتم,ای امام هشتم

از جانب خواهرت سلام آوردند

این هشت رباعی که رسیدند از قم

دکمه بازگشت به بالا