شعر مدح و مناجات

عاشق الحسین

دستخودم نبود اگر عاشقت شدم

باورنمی کنم!نه مگر عاشقت شدم!؟

سینیبه دست رد شدم از نو نهالی ام

درهیئت محل به نظر عاشقت شدم

امام کریم ها

ایمقتدای دستِ تمام کریم ها

مولایسبز پوش , امام کریم ها 

ایچشمه سار فیض خدا کوثر لبت

ای جای چشم فاطمه دور و بر لبت 

دو بیت تا ظهور …

از نفس خودم که باز هجرت کردم

در واژه انتظار دقت کردم

دیدم که گناه شد , حجاب من و او

در عصر ظهور , بس که غفلت کردم

خم ابروی شما

 

دلم ازوحی نگاه تو مسلمان شده است

خمابروی شما آیه ی قرآن شده است

من غزلاز تو نگویم که کمیتم لنگ است

ازکرامات تو دعبل شدن آسان شده است

شب شب شور و مستی

مرغ روحم یکه تازی می کند

با دل سرگشته بازی می کند

پر گشوده از درون تا به برون

تا سراید شرح شوق در درون

سفره دار مدینه

 

وقتش رسیده تا که قدری با خداباشم

به اصل خود برگردم از غفلت جداباشم

با اهل دنیا هر چه بودم دگر کافیاست

حالا زمانش شد که با اهل ولا باشم

هرزمان افطار

هرزمان افطار خود با آب که وا می کنم

دیده هایم رافقط از اشک دریا می کنم

علت بیچاره گی ام راخودم فهمیده ام

کم سحرها باخدای خویش نجوا می کنم

من ِ نالایق

منِ نالایق اگر تشنه ی دیدار توام

ازطفولیتم ارباب گرفتار توام 

نیستممستحق این همه لطف و کرمت

تانفس میکشم ای شاه بدهکار توام 

نوکران حسینی

ما قبل خلق گشتنمان مبتلا شدیم

پیش از الست عاشق روی شما شدیم

ما خاکمان ز گرد و غبار قدوم توست

از هرچه هست و نیست به جز تو جدا شدیم

فکری به حال این گذر جمعه ها

باید تمام عمــر شما را صـــدا کنم

شاید که حق نان و نمک را ادا کنم

تا زنده ام به عشق تو باید,امام عصر

فکری به حال این گذر جمعه ها کنم

ای خسرو خوبان

بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست

غیر از تو کسی یار دل خسته ما نیست

ما را که به جز یار نداریم اگر که

از درگه دلدار برانند روا نیست

وارث شاه لا فتی

آیینه روی مجتبایی قاسم

مستغرق ذات کبریایی قاسم

مثل علی اکبری برای ارباب

چشم تو کند گره گشایی قاسم

دکمه بازگشت به بالا