شعر مدح و مناجات

دیدار

دیدارزیبا میشود با چشمهایت

غرقتماشا میشود با چشمهایت

لبتشنه ای که زیر پلکت مینشیند

سیرابِدریا میشود با چشمهایت

سبب ساز

 

آقاسبب ساز گدایی احتیاج است

پسدست خالی را عطایی احتیاج است

 

دادو هوارم از روی بی هم نوایی است

اینبینوا را هم نوایی احتیاج است

 

نغمۀ یا هو

نغمۀ «یا هو»ست به هرموی من

پر شده عالم ز«هوالهو»ی من

روی من از چار طرف سوی حق

دیدۀ حق از همه سو سوی من

عمرم

 

شب های احیا در فراق تو گذر شد

عمرم تباه است و ز هجر تو سپر شد

ای روضه خوان و یوسف زهرا کجایی

آقا بیا روزم شب و شب هم سحر شد

بس است

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

 

کنعان دل, بدون تو شادی پذیر نیست

یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است

 

میکده

 

ساقی به پیاله باده کم می ریزی

این میکده را چرا به هم می ریزی؟!

از گردش ساغرت شکایت دارم

آسوده بریز! بنده عادت دارم

همان زهرا

خدایا مشکل از کار من مشکل گشا وا کن

بُوَد درمان من زهرا , مرا مهمان زهرا کن

اجل از بعد زهرا منتظر بودم که برگردی

بیا امشب علی را بین شهر کوفه پیدا کن

شب احیا

سلام من به قرآن بر سر تو

سلام من به قبر مادر تو

اگر زائر شدی صحن نجف را

سلام من به بابا حیدر تو

گدای شاه جهانم

گدای کوی شمایم همین مرا کافی است

برای نوکرتان منصب گدا کافی است

همیشه آن چه طلب کرده ام به مندادی

همیشه آن چه به من داده ای شماکافی است

درس عشق و شهامت

ما از تو درس عشق و شهامت گرفته ایم

درس نجات دادن امّت گرفته ایم

آقا سلام بر تو شروع نماز ماست

یعنی که از تو اذن عبادت گرفته ایم

به زیر بام علی

فقط علی است در عالم که در مقام علی است

که هرچه هست در عالم به زیر بام علی است

به پادشاهی عالم رسیده آنکس که

کنیز حضرت زهرا و یا غلام علی است

غلامی سلطان

نامم به جز فدائی جانان نبوده است

شُغلم به جز غلامی سلطان نبوده است

هر آنچه کرده ام ز خطایا و جُرم ها

از چشم راز دار تو پنهان نبوده است

دکمه بازگشت به بالا