شعر مدح و مناجات

گوشه ای ازپشت بام تو…

باید دوباره دست دلم را عیان کنم

باید تمام قافیه ها را بیان کنم

در مدح تو تمام غزلها شکسته اند

اینجا قصیده ها به تماشا نشسته اند

بانوی آب

امشب زبان یاوه زنی لال و بیصداست

جلُّ و جلال و جلوه و اِجلال باخداست

تمثال نور حق روی دستپیمبراست

زهرا خدانماست ولی مست حیدراست

نوکرت شدم…

شکر خدا که سینه زن مادرت شدم

شب تا به صبح گریه کن خواهرت شدم

دست خدا نام تو را بر دلم نوشت

از آن به بعد از دل و جان نوکرت شدم

دلبر خدا …

نـام زهـرا ایـن دل ما را هـوایی میکند

حـضـرتالله بـا او,چــه صفایـی میکند

حـضـرت زهـرا از عالم دلـربایی میکند

کل هستی در کفش,چون اوخدایی میکند

لافتی الا علی (ع)

هستی مثل ساقی کوثر نداشته ست

اعجاز خلقت است و برابر نداشته ست

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته ست

لحظه پیچیدن عطر تو

شب تاریک کنار تو به سر می آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می آید

آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده

خار هم پیش شما گل به نظر می آید

مقصّر

تقصیر کیست این همه مدت که نیستی ؟

تقصیر کیست در پس غیبت تو زیستی ؟

می ریزد آبروی من آن لحظه که ملک

می آورد به محضر پاک تو لیستی

جلوه ذات خدا

حلقه عشق اگر هست , نگین فاطمه است

وجه حق را ز ازل نور جبین فاطمه است

ز خدا آمده هر دم ز خدا می گوید

آنکه با عشق الهی است عجین فاطمه است

گدای فاطمه …

 در این مسیر هر که هوادار می شود

ازشیعیان حیدر کرار می شود

هر کس گدای فاطمه شد عاقبت به خیر

هر کس نشد, به پیش همه خار می شود

دیوانگان

نگـاهی برنجف انداختم من

حَرَم رادیدم و دل باختم من

نمی خوانم خدا او را ولی از

خدایش هـم جدا نشناخـتم مـن

حُبِّ امیرالمومنین (ع)

گر حب علی رابه دلت راه نباشد

ای منکر مولا ز علی عیب نباشد

تقصیر برآن نطفه ناپاک گذارید

چون مهر علی بردل ناپاک نباشد

محمد دستان

 

هو یا امیرالمومنین (ع)

هو هو نکنم جنون مـرا مـی گـیـرد

مـیخانه غم دوباره پــا مــی گـیــرد

هوهو نـکنم ز عـاشقی مــی مـیرم

از مـردم ایــن زمــانـه مـن دلگیرم

دکمه بازگشت به بالا