شعر مدح و مناجات

آقا بیا …

صاحب عزای فاطمه آقا, بیا بیا

بزم عزای فاطمه بر پا, بیا بیا

بهر تسلی دل زینب دل حسین

با ذوالفقار حضرت مولا, بیا بیا

سال ها منتظر روز وصالت هستم

سال ها منتظر روز وصالت هستم

چشم در راه تماشای جمالت هستم

گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا

صبح و شب معتکف کعبه ی خالت هستم

 

خوش به حال من مسکین …

سال ها منتظر روز وصالت هستم

چشم در راه تماشای جمالت هستم 

گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا

صبح و شب معتکف کعبه ی خالت هستم 

این دیده ای که اشک, روان گشته از برش

این دیده ای که اشک, روان گشته از برش

دارد هوای دیدن شش گوشه در سرش

گر یار کند نظری بر غم دلم

من هم کنم نثار, جان در برابرش

ساقی سلام

دستی به روی سینه تو هم احترام کن

همراه من به ساقی مستان سلام کن

ساقی سلام جرعه آبی به ما بده

ساقی سلام جام شرابی به ما بده

بانی خلقت عالم زهرا

بانی خلقت عالم زهرا

ناجی حضرت آدم زهرا

الگوی عصمت مریم زهرا

باعث بهجت خاتم زهرا

العجل یا مولای , یا صاحب الزمان عج

روضه خوان غصِّه های کوچه ی غم العجل

داغدار روی نیلیُّ و قدِ خم العجل

چشمهای عاشق دیدار چشمت خشک شد

 لخته خون ماندهبه جای اشکِ نم نم العجل

من اهل روضه ام به دعاهای مادرم

در روضه های آل عبا قد کشیدهام

این خانواده را ز ازل برگزیده ام

همچون کبوتری که به دنبال دانهاست

هرجا که روضه ای شده بر پا پریده ام

ای روشنایی سحر فاطمیه ام…

منی که روز و شب از اشک, چاره می نوشم

دلم گرفت, از این روزهای خاموشم

فراغتی که فراق تو را ز پی دارد

هزار مرتبه سنگین تر است بر دوشم

سالی که نکوست ازبهارش پیداست

قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست

یکسال گذشت و غصه هایم بر جاست

ایکاش کنار هفت سینم بودی

اینسفره ی ما بدون تو بی معناست

إِنَّا غَیرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکرِکُم…

عید جدیدی آمد و آغاز سالی‌ست

آقای من! این بار هم جای تو خالی‌ست

وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است

یعنی که بی تو عیدهای ما خیالی‌ست

عادت

این یک مصیبت است( نبودی و زیستم )

تنها برای عـرض ارادت گریـستـم

سجاده پهن کردم و… دراوج گریه ها

دراشتیاق جنت و حور و پریستم

دکمه بازگشت به بالا