شعر مدح و مناجات

غربت فراق

تا کی اینگونه بماند دل ما آقاجان؟

-عاشق و فارق و درگیر و جدا-آقا جان!

بی سبب نیست اگر فصله ها کم نشدند!

صاف و صادق نشده سینه ی ما آقاجان

ورودیه ماه محرّم

  باید برای خویش دلی دست و پا کنی

   تا در ره حسینِ زمان  ,  جان فدا کنی

   فصل بهار  دل  شده  باید  دگر شوی

   وقتش رسیده خیمه ی ماتم به پا کنی

کربلا

خون چرا از دوری خاکت نبارم؟ کربلا !

مانده‌ام من بی تو از دنیا چه دارم کربلا !

گفته‌اند از آسمان‌ها, من ولی از کودکی
در هوای بوی خاکت بی‌قرارم کربلا !

بابی انت و امّی

ای آنکه نظر به نیمه ی پُر داری

بر ما نظری! چنانکه بر حُر داری

جان من و خاندانِ من در راهت,

نا چیز تر از آنچه تصور داری!

  عارفه دهقانی

 

خداوند صبر

دریاست اگرچه داغ , نامطلوب است

کوه است اگر چه در دلش آشوب است

زینب که صبوری از پدر یاد گرفت,

استادِ بزرگِ حضرتِ ایوب است!

 عارفه دهقانی

 

بی سر و سامان

در جـهـان بـا روز عاشورا خوشیم

در کـنـار زاده ی زهــــرا خوشیم


هـرکـجــا بـاشـیـم بـی اربابمـان


بـی کـسـیم وبـی قرار و ناخوشیم


ترا نه ی عشق

بـاز روز و شـب نـوای یــا حسین (ع)

می شـود آرامـش دل هـا حسین (ع)


زنـدگـــی در خــا نــه ی اربـا بـمـان


نـوکـری در خـا نه ی مولا حسین (ع)


حسین آرام جانم

بر لوحِ دلم از ابتدا نامِ تو بود

هم چترِ حریمِ زندگی بامِ تو بود

این کشتیِ دل خسته و طوفان زده ام

با گفتنِ یا حسین, آرامِ تو بود

حمید رضا نوری

اَمَّن یُجیب

در خلوتی عجیب نگاهم غریب بود

دستم فقط به دامن اَمَّن یُجیب بود

اَمَّن یُجیب خواندم و یَامَن یُجیب را

از دل صدا زدم, که به دردم طبیب بود

باز هم روضه …

آب دیدم و به یاد لب تو افتادم

باز هم روضه تو زنده شده در یادم

باز هم نام تو و اشک تلاقی دارند

باز هم دل به مصیبات مقاتل دادم

خمره های شراب

نمی از جام ناب میخواهم

خمره خمره شراب میخواهم

بهر گریه برای خون خدا

کی  زحق من ثواب میخواهم ؟

آب رو

آن باده ای خوش است که نذر سبو شود

آن غصه ای خوش است که آه  گلو شود

 اصلا به یک دو قطره نباید بسنده کرد

آن چشمه,چشمه است,که یک روز”جو” شود

دکمه بازگشت به بالا