پای این بستر نشد بیدارباشم یک شبی
مرهمی بهرت بیارم..یارباشم یک شبی
حق بیماراست ناله سرکند بی اضطراب
ناله کن..تا که منم غمخوار باشم یک شبی
پای این بستر نشد بیدارباشم یک شبی
مرهمی بهرت بیارم..یارباشم یک شبی
حق بیماراست ناله سرکند بی اضطراب
ناله کن..تا که منم غمخوار باشم یک شبی
خاک پای هیأتی ها را تیمم می کنم
لحظه هایی که خودم را بیشتر گم می کنم
تجربه ثابت نموده هر زمان خاکی ترم
آسمانی می شوم حس تنعم می کنم
ترسیم کردم نوحه را با زخم بستر
بیگانه است دارو دوا با زخم بستر
ای وای از آن بیمار که حرکت ندارد
مجبور باشد در خفا با زخم بستر
دارم به سر حال و هوای زینبیه
پر می زند قلبم برای زینبیه
خیلی ارادتمند بانوی دمشقم
جان می دهم اصلا برای زینبیه
بانویی که درگهش،فیض دمادم می شود
باعث فخریه ی اولاد آدم می شود
حرمتش بالاست پیغمبر سفارش کرده است
بانوی ما..آیت الله معظم می شود
نوکرت را برده ای بالا،که آقایش کنی
در میان گریه کن های خودت،جایش کنی
پشت در..سایل ز دستانت گرفت و بال زد
جای دارد بر گدایت باز معنایش کنی
تا توان داری گدای حضرت صدیقه باش
بی محابا! مبتلای حضرت صدیقه باش
افضل الأعمال عالم..مدح این بانو بود
تا نفس داری ندای حضرت صدیقه باش
سبزی باغ و چمن را به تماشا بکشید
عطر خوشبوی ختن را به تماشا بکشید
«عاشق»از دور به دلدار خودش وابسته است
بی شک و شبهه,قرن را به تماشا بکشید
صدق درگفتارتو کامل نمایان میشود
اهل بدعت ازکلام تو هراسان میشود
مکتبی تأسیس کردی بر مدار مصطفی
دین احمد جان گرفته مثل باران می شود
آغاز کردم عشق را با «یامحمد»
زیباترین ذکر است برلبها محمد
خاتم شدن برانبیا..ثابت نموده
دردانه ی هستی بود تنها محمد
در تکاپوی جنان بودم رسیدم این حرم
در پی دار الامان بودم رسیدم این حرم
روزگار نامناسب با من بی کس نساخت
خسته و قامت کمان بودم رسیدم این حرم