یا قاسم ابن الحسن(ع)

جسم مرا به سینه‌ی صحرا گذاشتند
داغی به قلب یوسف زهرا گذاشتند

یکعمر بود سایه‌ی تو بر سرم عمو
حالا مرا مقابل گرما گذاشتند

آه رباب(س)

دیدم بریده حنجری و نیست باورم
تو روی نیزه رفتی و من سوخت حنجرم

یک جرعه آب خورده ام و آه می‌کِشم
شیر آمده به سینه‌ام، ای ناز پرورم

امان از دل زینب(س)

دیده را فکر جدایی از تو دریا می‌کند
هیچ میدانی غمت خون بر دل ما می‌کند

این زمین بوی جدایی می‌دهد، اینجا کجاست؟
درد و غم اینجا دلم را باز پیدا می‌کند

یا رضیع الحسین(ع)

بجز خون اصلاً به چشم تر نمی‌آید
سرت خم بر سر دوش و غم من سر نمی‌آید

زبان دور دهان گرداندنت دیدم زبانم سوخت
زبان وا کردنت در دیده‌ی مادر نمی‌آید

ای گل لاله

ای گل لاله! ز تیغ و تیرها پرپر شدی
پاره پاره از دم سر نیزه و خنجر شدی

گر چه در صورت شباهت با پیمبر داشتی
با چنین پهلو ولی آیینه‌ی مادر شدی

عید میلاد امام هشتم

ماه ذیقعده مه عشق و صفا
ماه پر فیض خدای اکبر است
عید میلاد امام هشتم و
عید معصومه که زهرا منظر است

یا رضیع الحسین(ع)

از توو آغوش عمو جون
منو بردن سوی نیزه
تا چشامو باز کردم
جای من شد روی نیزه

غریب کاظمین

هستی غریب و با تو کسی آشنا نشد
همدم کسی به سوز دلت جز خدا نشد

خرما به زهر کینه شد آغشته وای من
جز سوز زهر،زخم دل تو دوا نشد

یا ام المصائب

از همان کودکی ام رنج و بلایا دیدم
چه بگویم که به یکباره چه غمها دیدم

طفل بودم که چو جوجه بدنم می لرزید
بین آن کوچه عجب محشر کبرا دیدم

یک اربعین

یک اربعین چو کاسه ی خون هر دو دیده شد
یک اربعین سرت به سر نیزه دیده شد

یادم نمی رود که در اینجا چه دیده ام
گلهای باغ فاطمه با خنده چیده شد

سوز زهر

اگر ز زهر جفا سوخت نازنین بدنت
ولیک نیزه نخورده به استخوان تنت

ندید پیکر تو زخم و ،سر بریده نشد
ز سم اسب نگشته است پاره پیرهنت

بیا برادر من

غریب شهر خراسان بیا برادر من
ز دوری تو چکد خون،ز دیده ی تر من

ببین که یار تو بی یار و یاور افتاده
ببین که خواهر تو بین بستر افتاده

دکمه بازگشت به بالا