خسته از دست بازی دنیا
خسته از هر چه بود و هرچه که هست
بچه لات محل گرفت وضو
شست از هر چه اهل دنیا دست
دارا شدآنکسی که رسید و ندار شد
آقا شدآنکسی که گرفتار یار شد
بین اسامی همه ی اهل بیتِ ما
نامت حسین تا به ابد گریه دار شد
طائر به آسمان تو باشد دلم حسین
تنها به درب خانه ی تو سائلم حسین
با این که هست قبله ی من کعبه ی خدا
اما به سوی کرببلا مایلم حسین
هر کسی از تو دور افتاده
بیشتر از همه ضرر داده
منصب توست دلبری و منم
بوده ام از قدیم دلداده
نمیگیرد کسی جای تو را در قلب نوکر ها
توئی آن باوری که از تو مشتق اند باورها
تو را داریم از نان حلال و طیب بابا
تو را داریم از معجون شیر و اشک مادرها
زلف تو در چنگ پیچ و تاب نیافتد
موی سفید تو در خضاب نیافتد
راه نبندند بر تو مردم کوفه
پرده نشینت در اضطراب نیافتد
از کم و کسری رعیت چه کسی با خبر است
که همه خواهشم از تو دو عدد چشم تر است
آبرودار ترین بنده ی الله تویی
پس بده آبرویم آبرویم در خطر است
کلامش واژه واژه خط به خط مثل پیمبر بود
به وقت خطبه خوانی روی منبر نیزحیدر بود
چنان آئینهی « والکاظمین الغیظ» شد حلمش
که در خندیدنش آیات رحمانی مصور بود
تا قدم زد به پلک این دنیا
عاشقی را برای ما آورد
روز سبز تولد چشمش
آسمان پیش پاش کُرنش کرد
کاخ بهشت خاک بیابانش
جبریل پاسبان درخانش
هم اولیاءگوش به فرمانش
هم انبیاءدست به دامانش
دین خداخلاصه ایمانش
عدم فهمید وقتی ماجرای ابتدایت را
به وجد آمد رقم زد ابتدای ماجرایت را
خدا رنگ صدایت را که در…. گوش فلک پاشید!
زمین، انداخت بر گردن مدال رد پایت را
می کند نقل از نبّی آن یک نفر
چون پیمبر داد بر او این خبــر
کی برو در جمع اصحابم رسـان
کاین خبـر را از زبانم این چنان