مجال

دشمن مجال پا زدنت را گرفت و برد

یعنی حسین های تنت را گرفت و برد

دزدی ز ره رسید…خدا را نمیشناخت

عمامه و پیرُهنت را گرفت و برد

ای دلاور

ای دلاور که برسر نی سواره می آیی

ماه زینب که بین 17 ستاره می آیی

بار دیگر توان بده قلب زار خواهر را

با لب خشک خود بخوان آیه های کوثر را

برای عشق

بس که برای عشق شما گریه می کنم
با هر نوای عشق شما گریه می کنم
 

از کودکان مکتب ایثار و غیرتم
عمری برای عشق شما گریه می کنم
 

حس میکنم که مادر تو بوسه میزند…

باز هم که نوکران همه جمع اند برای تو

در کوچه های سینه زنی با نوای تو

حالا که باز ماه محرم رسیده است

این دست و سینه ام شده وقف عزای تو

گریه کردم

بر روی نی دیدم سرت, بس گریه کردم

بر آیه های پیکرت , بس گریه کردم

با دیدن هر نوجوان و هر جوانی

بر قاسم و بر اکبرت, بس گریه کردم

در شگفتی

زصبرت در شگفتی اسمان شد

ز وصفت ناتوان وصف وبیان شد

چه کردی روزعاشورا که چشم

تمام افرینش خونفشان شد

به نام عشق

غاز می شود غمعالم به نام عشق

 ما داغدار سوگ توایم ای امام عشق

ایناشک ها ز تشنگی ات آب می خورند

 خشکیده در عزای تو یک عمر کام عشق

گدا دور خیمه ات

ما را نوشته اند گدا دور خیمهات

ما را رسانده است خدا دور خیمه ات

یکسال منتظر نشستم و اشکم روانه بود

در آرزوی ماه عزا دور خیمه ات

ای مشکل گشای شیعه

ای مشکل گشای شیعه بیا جان به لب رسید

ای یادگار کرب و بـلا , جـان به لب رســیـد

بــرخـــیز ای عــدالــت بی انــتهــا , بـــیا

دنــیا فـــریب داده جــــوانهـــای شهــر را

روایت

باید از کرب و بلا باز روایت بشود

روز و شب در غم ارباب ارادت بشود

راوی کرب و بلا,سیّد سجّادم من

بلکه از کوفه و تا شام, حکایت بشود

کوفه رفتن

کوفه رفتن به خدا, حال دگر می خواهد

زینبت, کسب اجازه به سفر می خواهد

چاره ای نیست وَ باید بروم ای گل من

خواهرت می رود و سایه سر می خواهد

مـانده برای شـیـعـیان

مـانده برای شـیـعـیان اینیادگــاری:

اشکِمُحرّم…شالِ مشکی…سوگواری

آیاتِعاشورا نرفت از یادِ تاریخ

تفسـیـرهایتمیکند آیـیـنه داری

دکمه بازگشت به بالا