درساعتی شگفت, مکعّب شکست و بعد
مردیبه جای قبله ی مردم نشست و بعد
رکعـتشـدو نمـاز شدو حمـد و سوره شد
آمـدطلسم مسجـدیـان را شکــست و بعد
درساعتی شگفت, مکعّب شکست و بعد
مردیبه جای قبله ی مردم نشست و بعد
رکعـتشـدو نمـاز شدو حمـد و سوره شد
آمـدطلسم مسجـدیـان را شکــست و بعد
کیست این بانو که هرجا می گذارد پا سر است!
خاک پایش از تمام مردم دنیا سر است!
در به خاک پایش افتادن تأمل نارواست
هر که نشناسد در این هنگامه سر از پا سر است!
درجهان منصب شاهی به گدایان زمان کارش نیست
چونبجز رشته نخی ارزش و سرمایه ی بازارش نیست
خاک وافلاک جدایند و زهم فاصله دارند زیاد
غنچه یگل به خودش نازد و مقیاس به یک خارش نیست
متوکل شدن چه آسان است در دلی میلشر اگر باشد
سهم ابلیس می شود انسان از خدا بی خبر اگر باشد
می کشد شعله روح شیطانی از دل ازدحام و می شکند
حرمت عصمت خدا, حتی فاطمه پشت در اگر باشد
مویم سپید می کنی اما نمی کشی
جانم به لب رسیده که من را نمیکشی
از پیرمردهای عزایت شنیده ام
ما را که پیر کرده ای آقا نمی کشی
چون ز پشت ذوالجناح آمد فرود
بر سجود افتاد و رخ بر خاک سود
در دل گودال کردی بس سجود
شد ز فرط سجده رخسارش کبود
گفت ای فرمانده امر قضا
این سر تسلیم و این کوی رضا
اهل دردم غم هادی دارم
سامراییاست دل بی تابم
زنده یفیض مدام یارم
مرده ییک نفس سردابم
نقی! نامی که فخر آسمان است
تلفظ کردنش حظ دهان است
ز القاب امام ِ هادیِ ماست
امامی که عزیز شیعیان است
به قرآن و به تورات و بهاِنجیل
قسم بر اِنفِطار و سوره ی فیل
ولایت قلعه ی مُستَحکَمی است
بود حِصنِ امان حَق, ز تَضلیل
دلم برای أدای محبتت کم بود
وگرنه یک دل تفتیده آنچه دارم بود…
برایِ از تو سرودن, قلم بهانه گرفت
درون سینه ی تنگم, عطش زبانه گرفت
انبوه تاول برتنت سر باز کرده
این هم نشان دیگری از سرفرازی ست
تاول , نه ! این ها مهر تأیید است مومن
تأیید معصومیت در عشق بازی ست
یــک مـعــمـایی بـــه ســر دارم عـجیـب
مـــاندهام حیران در ایــن شــــعر غریب
چـــونعــلی دانــــد رمـوز خــیـر وشـر
مــنخـــدا خـــوانـم عــلی را یــابشر؟