حسین جانم

گر به تکلیف غمت مونسِ جانست چه غم
تا یکی مثلِ تو اربابِ جهانست چه غم

شیوه ی دلبریت خون جگرم کرد .. ولی …
چون سرِ زلفِ تو پایش به میانست چه غم

یا قمرالعشیره(ع)

حوران همه خوشه چین انفاسِ تواند
سرگشته ی سرزمین احساسِ تواند

نیمی ز مَلک غلامِ بینُ الحرمین …
باقیش کنیزِ کفّ العبّاس تواند

مهران ساغری

 

آقا جان

شب شد و باز زیر نور ماهتم
در به در،دنبال یه نگاهتم
آقاجون با من غریبگی نکن
من همون عاشق پر گناهتم

یا صاحب الزمان(ع)

به جز تو در همه عالم رفیق من را نیست
دلم فقط به تو گرم است با تو تنها نیست

چه حرفها که فقط با تو می‌شود بزنم
برای غمزده همدم به غیر دریا نیست

آقای مهربون

دوباره سلام آقای مهربون
سلام ناقص من رو بپذیر
من همون گدام که روی لبمه
حرف تکراری “دستمو بگیر”

را گم کرده ام

بین سینه بی غم تو آه را گم کرده ام
یک نسیم تازه دلخواه را گم کرده ام

آنقدر سر به هوایم که نفهمیدم چه شد
در مسیر بنده بودن راه را گم کرده ام

بارالها

بارالها بار سنگین گناه آورده ام
باز هم بر درگه لطفت پناه آورده ام

روز اول مصحفی خالی به من دادی و من
نامه ای غرق خطا و اشتباه آورده ام

بنده ای سرگشته

بنده ای سرگشته در بحر گناه افتاده ام
همچو کور بی عصا در بین چاه افتاده ام

کشتی بی بادبان در موج و طوفانها شکست
غرقِ در موج تباهی بی پناه افتاده ام

خدای من

یار اگر کار مرا امروز و فردا میکند
دانه دانه دارد از کارم گره وا میکند

من خود اسباب عقب افتادن کار خود ام
من خرابش میکنم او هم مدارا میکند

مولای من

مثل قدیم چشم مرا گریه دار کن
نزدیک عید حال مرا نو نوار کن

ایندفعه هم بیا بده توبه مرا سپس
از بندگان حضرت پروردگار کن

نوه ی شاه نجف

خانه ی اهل کساء شور و شعف آمده است
جبرئیل بحرِ تماشاش به صَف آمده است
خُلقُ خو حضرت زهرا و کَرَم مثلِ حسن
نازدانه نوه ی شاه نجف آمده است

شاعر؟؟؟

ولدی

قاری والشمس و والضحی علی اکبر
حضرت داود کربلا علی اکبر

بود مسیحا حسین ، دم پسرش بود
حضرت موسی حسین ، عصا علی اکبر

دکمه بازگشت به بالا