شعر شهادت اهل بيت (ع)

عزیز دلم

نشستم کنارت
که من رو ببینی
میخوام تا که از جات
بلند شی بشینی

ماه را دوست دارم

ستاره نبودم ولی ماه را دوست دارم
منم اشک دنباله داری که دنبال یارم

منم التماس دعای گرفتار بی کس
من اشکم ، من آهم ، و من گریه ی زار و زارم

چشم بد خونمو آتیش کشیده

چشم بد خونمو آتیش کشیده
همه زندگی مونو بهم زده
میشه واسه حیدرت دعا کنی
فاطمه حال دلم خیلی بده

کجا باید بریم این غم؟

زمانی چند از مرگ نبی نگذشته بود ، آری
که در اسلام آوردند ، بدعت های بسیاری

همان ها که همیشه در مدینه مدعی بودند
نشان دادند از خود ، بعد پیغمبر چه رفتاری

مادر

این ندا از عرش بالا میرود
دختر آمد حیف مادر میرود
مادر..
مادر…
مادر…

یا فاطمه(س)

اصل اسماء خدا از قبل خلقت فاطمه است
فصل پیوند نبوت با امامت فاطمه است

هر کمالی از امامان از تجلی‌های اوست
لطف‌ها زهرا، کرم زهرا، محبت فاطمه است

غریب شهر خراسان

غریب شهر خراسان بیا برادر من
ز دوری تو چکد خون،ز دیده ی تر من

ببین که یار تو بی یار و یاور افتاده
ببین که خواهر تو بین بستر افتاده

اشک میریزم تک و تنها

چشم هایم میشود دریا برای دیدنت
اشک میریزم تک و تنها برای دیدنت

من مدینه…تو خراسان، داغِ هجران شعله ور
می شمارم روز و شبها را برای دیدنت

یا حضرتِ معصومه(س)

اگر چه درد … اگر چه هزار غـم داریم
کنارِ حضرتِ معصومه ما چه کم داریم

کنارِ دختـرِ بــاران و خواهرِ خورشـــید
بهشت حرفِ کمی هست تا حرم داریم

اِشْفَعی لی فاطمه

میزبانت گشت قم اینگونه تا روز جزا
رشد کرد اینگونه دین در تار و پود این فضا

بعد مشهد با احادیثی که از قم آمده
شد برای کل ایران فرصت تو مُقتضیٰ

ای عزیزم خدا گواه من است

ای عزیزم خدا گواه من است
بارگاه تو سرپناه من است
خیره بر گنبدت نگاه من است
روشنی دل سیاه من است
لطف بر عبد بی بضاعت کن
اشفعی لی مرا شفاعت کن

بی بی جانم

گل باغ پدرت بودی و پر پر نشدی
سوخته در وسط شعله پس در نشدی

فاطمه بوده ای اما جگری از تو نسوخت
وسط شعله ی آتش پسری از تو نسوخت

دکمه بازگشت به بالا