شعر شهادت اهل بيت (ع)

ضربه ی سیلی

به حیرت می کشاند صحبت از نامش سخن را هم
گرفتار خودش کرده است لطفش مثل من را هم

وضو که جای خود دارد برای بردن نامش
هزاران بار شستم با گلاب امشب دهن را هم

بیشتر بخوانید »

سوز غمش

کیست این مرد که اوصاف پیمبر دارد
از قدم تا به سرش هیبت حیدر دارد

بی عصا آمده و حضرت موسی شده است
ریشه در سلسله ی حضرت جعفر دارد

بیشتر بخوانید »

غمِ هجرِ رضا

کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است
خو با بلا گرفته‌ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز , جگر گوشه‌ام کجاست
این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

بیشتر بخوانید »

جراحت زنجیر

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

بیشتر بخوانید »

یا موسی ابن جعفر (ع)

هر پاره سنگی در دِلِ دریا که گوهر نیست
بیچاره آن چشمی که از داغ شما تر نیست

زندان عقول ناقص این اهل دنیا بود
زندان مکانی هست که موسی ابن جعفر نیست

بیشتر بخوانید »

شعر مدح موسی بن جعفر ع

عالم طفیل حضرت موسی بن جعفر است
مشهد سریر دولت موسی بن جعفر است

این جاده ازبهشت خدا می رسد زمین
ایران مسیر رحمت موسی بن جعفر است

بیشتر بخوانید »

باران آتش

موسای طور غربتم و خسته ,بی عصا
مجروح عشق هستم و محکوم بی خطا
افتاده ام به گوشه زندان بی کسی
در حسرتم به دیدن یک بار آشنا

بیشتر بخوانید »

بچه شش ماهه

ای سپه کوفه آفتاب شدید است
غنچه من‌ رنگ‌ آفتاب ندیده است

جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!
رنگ‌و روی ماه من‌چقدر پریده ست

بیشتر بخوانید »

مظهر صبر

سبزی جسم تو تاراج زمستان میشد

بودنت فیض کثیر شب زندان میشد

اشک شبهای مناجات تو در خلوت ها

بر سر مردم قحطی زده باران میشد

بیشتر بخوانید »

ز جنون می میرم

بال و پر سوخته را پا بزنی, می افتد
شکر, چشمت به دل همچو منی می افتد

تو که کوکش نکنی حس نوشتن دارد
مرغ عشق تو ز ساز دهنی می افتد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن