شعر شهادت اهل بيت (ع)

حسین جان

مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش
زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم
مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره
تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم

ای دلبر و دلدار

تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین

شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین

پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد
پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین

اسوه‌یِ ایثار عقیله

ای روحِ وفا اسوه‌یِ ایثار عقیله
ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله

مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب
شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله

دنیای بی تو نداره تعریفی

دنیای بی تو نداره تعریفی
دنیای بی تو رو اصلا نمیخوام
روم نشد حتی به یک نفر بگم
چی به روز ما آورده شهر شام

فیضِ محض است رحمت زینب

فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب

مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب

مولای من

متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو

دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو

جان همه عالم فدایت

ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت

یا امام هادی(ع)

شب بود قبله جا نمازی سوی او داشت
کعبه برای دیدن رویش وضو داشت

رشک ملک بود آن حصیر زیر پایش
هر شب خدا مشتاق صوت ربنایش

حس یه خیال شیرین

تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین

السلام ای ابوالحسن هادی(ع)

السلام ای ابوالحسن هادی
وارث غصه و محن هادی

السلام ای امام مظلومان
تا ابد هم کلام مظلومان

غم سنگین

اَشکو اِلیک از غم سنگین سینه ام
در حصر سامرایم و دور از مدینه ام

در شهر غربتم ، غم بسیار میکشم
مادر بیا که حسرت دیدار میکشم

مظلوم آقام

دشمن اگر چه زهر به من داد از جفا
راحت شدم ولی ز غم و محنت و بلا

هرگز کسی نکرد مراعات حال من
شد قامتم به فصل جوانی ز غم دو تا

دکمه بازگشت به بالا