ازدرد غربت داشت کوثر گریه میکرد
زهرابه روی قبر مادر گریه میکرد
خاکمزار مادرش را میگرفت و
بادست خود میریخت بر سر گریه میکرد
ازدرد غربت داشت کوثر گریه میکرد
زهرابه روی قبر مادر گریه میکرد
خاکمزار مادرش را میگرفت و
بادست خود میریخت بر سر گریه میکرد
دوبارهغرق عزا پُر ز داغ و ماتم بود
وجوددختر پیغمبری که خاتم بود
برایفاطمه دلشوره داشت در دم مرگ
دراحتضار , دل مادری پر از غم بود
کفننداشت , ردایِ پیمبر دو سرا
تمامخواهش بانوی هر دو عالم بود
دوبارهآمده جبریل دست پُر ز بهشت
شکستبغض پیمبر که یک کفن کم بود
اگرچهمکه ولی گریه کربلایش کرد
شبِدهِ رمضان چون دهِ محرم بود
کنارداغ خدیجه چه روضه ای میخواند
حسیننیست ولی روضه اش فراهم بود
همسنگربی مثل و مانندم خدیجه
بر عشق تویک عمرپابندم خدیجه
ای در تمام عرصه هاسنگ صبورم
ای یاوردیرینه ام کوه غرورم
شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت
برایم از خودش از حال خویشتن می گفت
از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش
و یک به یک همه اش را برای من می گفت
دارد برای همسر خود گریه می کند
با گریه های کوثر خود گریه می کند
همسر فقط نبود خدیجه برای او
او در فراق یاور خود گریه می کند
بهشت را مبر از خانه ناگهان بانو
برای بی کسی فاطمه بمان بانو
به جان دختر مظلومه ات مرو از دست
مساز اشک یتیمانه را روا بانو
هر کسی چیزی مهیّا می کند
عقده ها را از دلش وا می کند
بغض مولا چشمشان را بسته است
کینه ها دارد چه غوغا می کند
چرخ و فلک و ستاره حیران دیده ام
آن محنت و غم که کس ندید,آن دیده ام
نوحی به هزار سال یک طوفان دید
من نوح نیم, هزار طوفان دیده ام
ناگفته ها دارد دل غم پرورت با من
حرفی بزن از گوشۀ چشم ترت با من
بانوی محجوبم بیا و در میان بگذار
شرح بلایی را که آمد بر سرت با من
حریر سبز نبوت چه شد که چین خوردی ؟
به همسرت که نگفتی کجا زمین خوردی
پس از نبی تو فقط غصه و فقط سیلی
برای یاری اسلام و حفظ دین خوردی
قلب غریب همسفرت درد می کند
این روزها که بال و پرت درد می کند
ریحانه پیش پای علی کم بلند شو
پهلوی مانده بین درت درد می کند
قدری که داشت قدر مسلّم زیاد بود
خون دلی که خورد کمش هم زیاد بود
او نور خلقت است که در نور خلقتش
زاویّههای روشن مبهم زیاد بود