تا بیاید اجلش ذکر هوالهو دارد
بانویی که همه شب دست به پهلو دارد
چند وقتی ست که پنهان شده زیر چادر
تا نفهمیم چه رازی به گُل رو دارد
تا بیاید اجلش ذکر هوالهو دارد
بانویی که همه شب دست به پهلو دارد
چند وقتی ست که پنهان شده زیر چادر
تا نفهمیم چه رازی به گُل رو دارد
از نام شما سکون یا که وقار آمده است
به هر کجا صبر شما به کار آمده است
بنت الحسین و اما سکینه وار
بر شما مُدام رنج بیشمار آمده است
نگاه خسته ی تان ماتمی به دل انداخت
برای سینه ی ما روضه ی محرم ساخت
دوباره پیرُهن مشکی عزای شما
و باد می وزد از مشهد رضای شما
سالهاوقتِ دعایِ سحرم خندیدند
درسیه چالبه اشکِ بصرم خندیدند
سالها شد سپری در غل و زنجیر عدو
و به آزردگی بال و پرم خندیدند
چشمهایش همه را یاد خدا می انداخت
لرزه بر جان و دل تک تک ما می انداخت
پا برهنه همه بر بُشر شدن محتاجیم
نظری کاش که بر ما, گذرا می انداخت
مشکل گشای کارها باب الحوائج
ذکر توسّل های ما باب الحوائج
دارد هوای شیعه را باب الحوایج
پیوسته می گوییم «یا باب الحوائج»
فقط نه قلب زنِ زشت کاره میشِکند
که در غمم دلِ هر سنگ خاره میشِکند
چنان زده است که بعضی از استخوانهایم
ترک ترک شده با یک اشاره میشکند
حصار پشت حصار آفتاب در زنجیر
و صبر سجده کند در کجاوه ی تقدیر
و سقف ابری زندان چقدر کوتاه است
حساسترین آینه را می بردند
برشانه ی سنگ ها,کجا می بردند؟
با ساق شکسته پیکرت را,ای کاش
!با اینکه سلیمان زمانت بودی
در نمیآید جلو/ فاطمه می آید و حیدر نمیآید جلو
در مرام شیعیان/ تا ولی باشد که پیغمبر نمیآید جلو
دست بالا میرود/ هر چه زحمت میکشد معجر نمیآید جلو
درد دختر این شده/ وقت بازیکردنم مادر نمیآید جلو
ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم
مجلس ذکر ِ مرا بد دهنی ریخت به هم
رویِ این ساقِ ترک خورده بلندم کردند
استخوانم پس ِ هر پا شدنی ریخت به هم