شعر شهادت اهل بيت (ع)

سزاوار

عالم تمام غـرق تـمـنای فاطمه سـت

اصلا دلیل خلق,تماشای فاطمه ست

 

باشد به زیر سایه ی مهرش تمام خلق

هـرذره ای کـه زیر قدمـهـای فاطمه ست

کمترنفس بکش

زهرا! گمان کنم که زمان سفر شده

خواب و خوراک تو چه قدر مختصر شده

داری برای مرگ خودت می کنی دعا

امّا غروب عمر علی جلوه گر شده

دست نوازشش

دست نوازشش دگر از کار مانده است

بر بازویش مدال غم یار مانده است

با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده

چون کوه پشت حیدر کرار مانده است

عیدامسال

عید امسال پر از بوی گل یاس شده

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده

دلت می آید؟

مرو ای بانوی تب دار دلت می آید؟

من و تنهایی و تکرار دلت می آید؟

تو فقط سعی نمودی که مسافر باشی

حیدر و این همه اصرار دلت می آید؟

این روزها مادر که…

این روزها مادر که رویِ زرد دارد

یک چندوقتی میشود سر درد دارد

گاهی ز تب داغ است و گاه انگار مادر

روحی ندارد بس که دستِ سرد دارد

دوبیت حضرت زهراسلام الله

مسمار…در سوخته…آتش…ماتم

یک زن…در و دیوار…و یک دنیا غم

با لهجه ی درد…داد زد حیدر…وای…

ناموس علی و اینهمه نامحرم…!!!؟

بی مادرتان

بی دلبرتان عید صفایی دارد؟

بی یاورتان عید صفایی دارد؟

یک لحظه تصور کنُ انگه گله کن

بی مادرتان عید صفایی دارد؟

اسماعیل درویشی شانی

 

کوچه های فاطمیه

صد بهار و صد خزان در دیده های فاطمه
سین نه ، هفت آسمان بازیچه های فاطمه
می خورد بر صورتم در بادهای سال نو
بوی اسپند خوشی از روضه های فاطمه

شاعر؟؟؟

حرف دل

مومنان هشیار باشید عید امسال ابتر است

هرچه باشد فاطمیه روضه خوانی بهتر است

گریه و سینه زنی و بیرق و بزم عزا…

جانمی جان – بچه ها- امسال سال مادر است

بدون یار شدم

بدون یار شدم,رفت آنکه یارم بود

همان که وقت غمو غصه غمگسارم بود

از این قنوت و از این دست های سرد تهی

مشخص است که همدار و هم ندارم بود

رباعی های فاطمی

ای نور خدا سرشـــته با آب و گِلَت

ای مـهر علـــی راز هویــدای دلت

این ذکر هزار سالۀ مهدی توست

ای یاس نبی « بِــاَیِّ ذنـب قتلت؟

دکمه بازگشت به بالا